چگونه با پدرت آشنا شدم

چگونه با پدرت آشنا شدم
چگونه با پدرت آشنا شدم
چگونه با پدرت آشنا شدم مجموعه ی نامه هایی است که نویسنده در قالب طنز برای دخترش نوشته و در آن ها از اینکه چگونه با پدر دخترش آشنا شده سخن گفته است. مجموعه ی کامل این نامه ها را از کافه شعر بخوانید کافه شعز عاشقانه های شعر و غزل معاصر و داستان های ایرانی. در چگونه با پدرت آشنا شدم از قسمت یک تا قسمت انتهایی نویسنده با زبانی ساده و قلمی شیوا لحظات شادی را برای شما رقم خواهد زد و داستان مرد هایی را که او برای ازدواج انتخاب کرده است را روایت می کند. چگونه با پدرت آشنا شدم قصه ی بسیار جذابی است و در کافه شعر هم طرفداران زیادی پیدا کرده است. در قسمت اول نویسنده بعد از عروسی دختر عمویش متوجه می شود که احساس ازدواج در او به وجود آمده است. اولین کسی را که انتخاب می کند پسر عمویش بهروز است. بخشی از قسمت اول را بخوانید:  اولین گزینه‌ام بهروز پسر عمو اسدالله بود. چون که دم دست‌ترین گزینه بود. خانه‌شان کوچه پایینی بود. با خودم گفتم همین الان هم بخواهد من را بگیرد، با احتساب زمان ته ریش زدنش و توالت رفتنشان و رسیدنشان به این‌جا تا ۹ صبح دیگر ازدواج کرده‌ایم. موبایلم را برداشتم و به بهروز پیامک زدم: «کی وقت داری ازدواج کنیم؟» می‌گفتند بهروز مغز پزشکی است. اما عمو اسدالله می‌خندید و می‌گفت نطفه‌اش از خودم است، حرف مفت است! راست هم می‌گفت. هنوز هم عمو اسدالله با این هیکل و دو من سیبیل به کیسه صفرا می‌گوید صفورا! همیشه هم از این اندامش به نیکی یاد می‌‌کرد چون هم نام زن عمو است! هرچقدر هم بهروز می‌گفت صفرا یک کیسه بوگندوی ضایع است‌، باز هم عمو خودش را لوس می‌کرد و داد می‌زد کیسه صفورای من کیه؟؟

چگونه با پدرت آشنا شدم

 

دکمه بازگشت به بالا