دلبرم بار دگر دیده ی ما روشن کرد

دلبرم بار دگر دیده ی ما روشن کرد

دلبرم بار دگر دیده ی ما روشن کردقدمش رنجه نمود و دل ما گلشن کرد لحظه ای دست کشید از سر باغ ملکوتمردم شهر از این جلوه ی زیبا مبهوت اوست شیرین و زِ هر قند و عسل شیرین تراوست ماه من و از هر ازلی دیرین تر اوست آرامش قلب دل افسرده ی مناوست […]

تو یکروز از غروب جاده های سرد می آیی

تو یکروز از غروب جاده های سرد می آیی

تو یکروز از غروب جاده های سرد می آییپس از پاییزهای پر هراس زرد می آییصدایت کوچه را مثل بهار آکنده می سازدتو وقتی پنجره -دستش- شکوفه کرد، می آییتو در فصل نجیب مهربانی مثل دریا تاتقلای دل مردابهای طرد می آییکسی در ایستگاه انتظار آرام می پوسدبرای دیدن ویرانی یک مرد ،می آیی ؟دلم […]

تو را دوست دارم مرا دوست داری

تو را دوست دارم مرا دوست داری

تو را دوست دارم مرا دوست داریتو هم دردلت مهرمن هست جاری چه خوبست شیرین بیانم بپیچدبه گوشم طنین خوشاهنگ آری دلم را نرنجان گل مهربانمبکن خاطرم را ز تردید عاری به عشق تو بود این غزل را سرودمنگه دار شعر مرا یادگاری سرانجام با لکنت و شرم گفتیتو را دوست دارم مرا دوست داری […]

برای تو دلم آیینه ی خوبی ست

برای تو دلم آیینه ی خوبی ست

برای تو دلم آیینه ی خوبی سترفیق و همدم دیرینه ی خوبی ست به دنیا پشت کرده باورش این استکه تنها عشق تو گنجینه ی خوبی ست نشو مظنون به خاطر خواه مجنونیکه پیشت صاحب پیشینه ی خوبی ست بمان تا که به چشم خود ببینی دلتفرجگاه پر سبزینه ی خوبی ست خودت را خوب […]

غزل با نامت آغازی دگر داشت

غزل با نامت آغازی دگر داشت

*هنگامهــــــــــــــــــــــــــــــــغزل      با      نامت        آغازی        دگر  داشتشکوهی        دیگر      و      رازی  دگر  داشت سیه        مستان    چشم        فتنه    کوشتنگاه          دل            براندازی        […]

از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده است

از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده است

از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده استاز شبستان شام گیسوی تو یادم مانده استبا نفسهایم صدای ناله ای خو کرده استنای نی در باغ مینوی تو یادم مانده استسر خوشم در جنگل انبوه و گلشن های رازدر مشامم عطر خوش بوی تو یادم مانده استمهر و مه بیهوده می گردند دور خانه امماه […]

ای نور هر دو دیده ، گویی بصر نداری

ای نور هر دو دیده ، گویی بصر نداری

ای نور هر دو دیده ، گویی بصر نداری ویران شدم به پایت، وجدان مگر نداری گفتم که با خیالت روز و شبم به سر شد گفتی بجز هوایم ، کاری دگر نداری گفتم که کار من تو ، تاب و قرار من تو مجنون شدم من از تو ، گویا خبر نداری گفتی ز […]

از مدالِ درد لبریزم پُر از آویزها

از مدالِ درد لبریزم پُر از آویزها

از مدالِ درد لبریزم پُر از آویزها پایِ تو زانو زدم پیشِ همه ناچیزها از قرارِ سوخته از چوب خط ها پُر شده رویِ دیوارِ اتاقم ، رویِ کل ِّ میزها پشتِ هر دیوار،دیواریست،بانو خسته ام خسته ام از وعده های پوچ از پرهیزها مثل من دیوانه ها دوروبَرت کم نیستند بی جهت شاید نبوده […]

چون آسمانی که پر از حور و پری ها

چون آسمانی که پر از حور و پری ها

چون آسمانی که پر از حور و پری ها پشت سرت بازار داغ مشتری ها مثل نسیمی رد شدی از شهر…افتاد با دیدنت از سر تمام روسری ها احساس تلخ قهوه ها در کافه…از تو_ موسیقی زیبا و رقص آذری ها مثل هوای تازه مطبوعی و از توست عطر تمدن بر لباس بربری ها عشقی […]

اندوه من این است که در عصر حواشی

اندوه من این است که در عصر حواشی

اندوه من این است که در عصر حواشی یک لحظه به فکر ِ من ِ بیچاره نباشی دریاچه ی قم باشی و بر زخم دل من از شوری خود بر دلم هربار بپاشی یک منبع عالِم خبر آورد که یک عمر تو عامل هرگونه غم و درد و خراشی از دست تو رنجور شد آبادی […]

خونِ جگرِ سنگ ‘ عقیق یمنی شد

خونِ جگرِ سنگ ' عقیق یمنی شد

خونِ جگرِ سنگ ‘ عقیق یمنی شد من خون جگر خوردم و قلبم حسنی شد دندانه ی هر شانه که در موی تو افتاد تعبیر به دندان اویس قرنی شد بر کفر بشر بودن تو سایه ی شک بود گفتیم خداوندی و باور شدنی شد بر سفره ی لبخند تو خوبان فقرایند بیچاره پس آن […]

به هر نشانه ای از تو دلش بهانه بگیرد

به هر نشانه ای از تو دلش بهانه بگیرد

به هر نشانه ای از تو دلش بهانه بگیرد غمی به وسعت دنیا در او زبانه بگیرد نخی ز پیرهنت یا کتاب منزوی ات را شبیه جان خودش سخت در میانه بگیرد مدام خیره شود در نگاه عکس قدیمی ت مدام زل بزند دست زیر چانه بگیرد شبانه بغض خودش را فرو که برد به […]

مسخ وحشی ترین زمین باشی

مسخ وحشی ترین زمین باشی

مسخ وحشی ترین زمین باشی و زمان کل باورت باشد شیر و شهد از خودت بپاشانی کاسه ای زهر در برت باشد شهر عشاق را قدم بزنی و فقط درد همسرت باشد هی بخندی و هی بخندانی لشکر غم برادرت باشد لب دریا نشسته ای و کویر زیر‌چشمان مادرت باشد زیر فاخر ترین لباس شبت […]

دارد نگاهم می کند دارم نگاهش را

دارد نگاهم می کند دارم نگاهش را

دارد نگاهم می کند دارم نگاهش را از زندگی تا مرگ می خواهم صدایش را دارد صدایم می کند دارم صدایت را : بیرون بکش از زندگی یا مرگ پايت را هر گوشه ای تنها تو را در ذهن ِ خود بستم دارم تلو… دارم تلو… از نیستی مستم الکل تمامم کرد و تنها در […]

من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیست مهدی فرجی

من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیست مهدی فرجی

من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیست جز این دو سه تا شعر که گفتم اثری نیست یک بار نشستم به تو چیزی بنویسم دیدم به عزیزان گله کردن هنری نیست دلگیرم از این شهر پس از من که هوایش آن گونه که در شأن تو باشد بپری نیست ای كاش کسی باشد و […]

سوزِ دلی دارم که می گیرد قرارت را مهدی فرجی

سوزِ دلی دارم که می گیرد قرارت را مهدی فرجی

سوزِ دلی دارم که می گیرد قرارت را شاید به این پاییز بسپاری بهارت را بوی تو در پیراهنم جا مانده می ترسم یک هرزه باد از من بگیرد یادگارت را آیینه، شد صد تکه اما باز هر تکه از یک دریچه رنگ زد نقش و نگارت را مجنون تر از بیدند و می لرزند […]

زیبا و پر خروش نشستی مقابلم

زیبا و پر خروش نشستی مقابلم

زیبا و پر خروش نشستی مقابلم انگار در برابر دریام ، ساحلم انگار بیکرانه ای و گرمِ سیر توست از هر کناره ماهی دیوانه ی دلم نه ، ماهی همیشه رهای تو نیستم آن صخره ی کناریِ تا چشم در گِلم آن صخره ی مزاحم زشتم که سال هاست بین تو و اهالی یک شهر […]

شده آيا که غمی ریشه به جانت بزند ؟

: « شده آيا که غمی ریشه به جانت بزند ؟

« شده آيا که غمی ریشه به جانت بزند ؟ گره در روح و روانت به جهانت بزند ؟ » شده در خواب ببینی که تو را قرض کند ؟ بروی وَهم شوی تا که تو را فرض کند ؟ شده در گوش ِ تو گويد که تو را باز تو را…؟ نشوم فاش ِ […]