شیدا و صوفی

شیدا و صوفی

شیدا و صوفی

شیدا و صوفی نام داستانی است از چیستا یثربی نویسنده ی دوست داشتنی و تحصیل کرده داستان های زیادی که خیلی از ما ها با آن خاطره داریم. شیدا و صوفی پس از پستجی دومین داستانی است که چیستا یثربی در اینستا گرام و تلگرامش منتشر کرده است و هر روز یک قسمت از آن را به خوانندگانش هدیه می کند. داستان از این قرار است که شیدا مستور خبر نگاری است که به واسطه کارش با شخصی به نام آرش آشنا می شود. آرش نامزدی به نام صوفی دارد که به قتل رسیده و آرش به اتهام قتل وی در زندان است و در انتظار حکم اعدام. شیدا می فهمد که آرش قاتل صوفی نیست و تصمیم می گیرد به وی کمک کند. تحقیقاتش را از عکاسی پدر آرش شروع می کند و متوجه می شود که اولین بار آرش و صوفی در عکاسی همدیگر را ملاقات کرده اند و صوفی از آرش خواسته است که او را برای چند روزی در جایی مخفی کند چون او تصمیم دارد از دست خانواده اش فرار کند. آرش تصمیم می گیرد به صوفی کمک کند و او را به خانه ی متروکه و مخوف پدربزرگش جمشید مشکات در لواسان می برد. روز بعد جمشید هراسان به عکاسی می آید و خبر می دهد که صوفی به همراه سه مرد رفته و وسایلش را هم با خودش نبرده است. در این حین پای شیدا و حاج علی به خانه جمشید مشکات باز می شود و آن ها می فهمند بهار که همسر جمشید مشکات است و او شایعه کرده که مرده است هنوز زنده است و با جمشید مشکات زندگی میکند. در ادامه متوجه می شوند که بهار دچار شخصیت دو گانه است و جمشید نیز بیمار روانی است که به زنان مو مشکی علاقمند است. در ادامه داستان سر و کله زنی به نام سیمین پیدا می شود که ادعا می کند خیریه دارد و کار های مربوط به درامد های به ارث رسیده به بهار را در قالب یک سازمان خیریه انجام می دهد.

شیدا و صوفی
شیدا و صوفی

کلیه قسمت های شیدا و صوفی را از کافه شعر بخوانید.

دکمه بازگشت به بالا