چند شعر عاشقانه کوتاه از زانا کوردستانی

چند شعر عاشقانه کوتاه از زانا کوردستانی

❆ آوارگی: من هر صبحبه زن کوردی می اندیشمکه نمی داندحیاطش رادر کجای جهان جارو کند. سعید فلاحی(زانا کوردستانی) ❆ نیل عشق: موسی شده امو افتاده در نیل عشقت!خوشا مرااگر آسیه گردی! سعید فلاحی(زانا کوردستانی) ❆ من منهای تو: بهانه برای حضور در کلاس ریاضی تو بودیو گرنه همه میدانندمن منهای تومساوی هیچ… سعید فلاحی(زانا […]

گل نیلوفر آبی

گل نیلوفر آبی

گل نیلوفر آبیبر بلندای یک بنای باستانیآفتاب صبح او را می بوسد وکبوتر صلحبر بازویش می نشاندآهای نیلوفر آمیخته به تاریختو به فرا واقعیتپرواز کرده ای !مگر که آفتابدلی از رایحه نورداشته باشداگر انسان نیز داشتزمیندریای گلزار ها بوددشت هایی سبزخانه هایی به رنگ مهربانیبا پرچمیبه سان موی سپید خرس هاو جنگتنها موجود زشتی بودکه […]

سپرده شدن قلبم به حلقه های نفست

سپرده شدن قلبم به حلقه های نفست

سپرده شدن قلبم به حلقه های نفستگیرایی مهرت در تلاطم خواستنتاز قلبم گرمای نفس برداشتنتبا دل خواستنت عمرمو بهت دادمشاز صدای پر ضرب قلبمآهنگی متین ساختنتدر سکوی پر چالش افکار کنارم بودنتاز روزهای آفتابی و کویریگلستان خوش عطر در آوردنتمی خواهم در تو باشم با تو باشمجز ضربانت باسازی هم کوک نباشممی خواهم صحبت از نقاشی […]

عشق سنگم می زند!

عشق سنگم می زند!

عشق سنگم  می زند!تا قیامت می شمارم ای زلیخا مرد باش…شاینده زیبا آه…آزمندمآرزو راگوهرِ همزادِ پنهاندر وقارِ شیریِ کردارِ شهوتشور و نوشاکِ فرحناک آتشم را باغِ شعریصبح خورشید را کند رنگلذّتم را بی بهانهفرصتِ شادی مهیّاستخواب های ـ قهوه ای!عریان وناآرامهمجوارِ دامنِ رقاصه ای مجنون می چرخد ساقهٔ کاهمزّهٔ آبِ گوارابا هجومِ  آفتی پیوسته زیبانیک […]

شعر عاشقانه سپید از امیر نوید کیا

شعر عاشقانه سپید از امیر نوید کیا

گاهی دلتنگیشبیه دیدن عکسی قدیمی در آرشیو خاطرات غبار گرفته استشبیه پیدا کردن دستخطی نم کشیده میان صفحات کتابی مستعملچیزی مانند بوی غذای مورد علاقه ات در خانه مادریخواندن کارت پستالهای رنگ و رو رفتهدلتنگی اما در من !دوست داشتن توستکه قرار نیست هیچوقتبفهمی دوستت دارم …“امیر نویدکیا “

لذت هایم خیالی اند و رنج هایم همه واقعی !

لذت هایم خیالی اند و رنج هایم همه واقعی !

لذت هایم خیالی اند و رنج هایم همه واقعی ! آسمان… با شت و پت و هیاهوی عجیبی ابر کبودش را برداشت و رفت منّت کشی نمی کنم نزدیک بود کارمان بجدایی کشد آفتاب … همهٔ خاطراتمان را بسوزاند شب از هستیم خسته است دیگر نخواهد رفت نوشته بودم خیالش بمیرد و محبوبش در نیروانایی […]

دوست داشتن تو

دوست داشتن تو.

چایی رو با نوشابه شیرین میکردم و قرمه سبزی رو با مربای هویج میخوردم.صبحانه ام چلو کباب بود و نهارم نون پنیر سبزی. شبها بیدار بودم و روزا میخوابیدم، با کت شلوار دمپایی ابری میپوشیدم و با تیشرت کراوات میزدم. مامانم رو بابا صدا میزدم و عمه هام رو خاله. مدرسه که میرفتم با وجود […]

زیبا بودنت هنر نیست…

زیبا بودنت هنر نیست...

زیبا بودنت هنر نیست… قشنگی با تو بازی می کند چشمهانم را نوعی دیوانگی تصوّر کن تأویلی… ساده از تن *پریچهر ح.رزاس

مزاحم

مزاحم

نام شعر:مزاحم هواتو دارم پنهونی با این که عاشق اونی با این که حتی ذره ای نخواستی از من بدونی ادامه بده این راهو بدون ترس و واهمه دیگه نیازی نیست بگی «کسی نیستش مزاحمه» (تو زندگیم یه جای خالی مونده که همونم منو به تو رسونده کی میشه که پر شه این جای خالی […]

خانه دوست کجاست ؟

خانه دوست کجاست ؟

سالها در پی این اندیشه از خود پرسیدم خانه دوست کجاست ؟ پاسخی من نشنیدم هرگز بعدها فهمیدم خانه دوست دل است iraj.nasrollahi

ردّ باران رویِ خاکستریِ دیوارهایِ این شهر

ردّ باران رویِ خاکستریِ دیوارهایِ این شهر

ردّ باران رویِ خاکستریِ دیوارهایِ این شهر می کِشانَـدَم به سمتِ یک خیال به سانِ گمگشته ای که از آتشِ درون می گریزد به سایه بانِ درختانِ بالابلندِ بهشت پاره ای پناه می آورد، به تماشایِ رقصِ نور و سایه ها به صرافتِ سبزِ باران ها و تمنایِ دیوار در ورایِ یک دیدار یک دیدار.. […]

سوت بزن در گوشم

سوت بزن در گوشم

سوت بزن در گوشم سالهاست خاموشم ساعت سوزش سکوت و ناسازگاریست ناسازگاری تلخ روزگار سازش غم ها سوت بزن در گوشم باز مدهوشم سوختن بس است باید ساخت ساختنی از جنس آینه بی مقاومت بدون صحبت باید ساخت با سادگی ساعتی با من بمان سکوتم را بشکن شکستن تلخ نیست بد نیست شیرین می ماند […]

شب فضانوردی از لذت تماشای زمین میگوید

شب فضانوردی از لذت تماشای زمین میگوید

شب فضانوردی از لذت تماشای زمین میگوید از آبی ملایم و دل انگیزش وقتی از ماه به آن نگاه میکنی صبح مجری اخبار از ادامه ی جنگ میگوید از مرز های پر از تاریکی.. تاریکی های بی مرز.. از سرخی خونی که از دست های زمین شسته نخواهد شد و من تمام روز کاری ندارم […]

ما به نفرینِ زنده ماندن دچار

ما به نفرینِ زنده ماندن دچار

ما به نفرینِ زنده ماندن دچار ماهیانِ تبعید شده بودیم به خشکی با شکنجه گاهی که در سینه ، با هر نفسی که درد ، و باران عجیب بوی خانه می داد #مهسان_احمدپور

در پشت جاده های غم زده

در پشت جاده های غم زده

در پشت جاده های غم زده در کنار ساحل وصل و امید یاد تو همچون خورشید در فلک میدرخشد پر امید بوی یاس و بوی نرگس در کنار جوی آب بوی نیلوفر وحشی در جوار قاصدک می برد هوش از حواس هوشیار لحظه های پر زغم کاش بالی داشتم به بلندای زمین تا آسمان و […]

اگر عصرِ پا به غروبی…

اگر عصرِ پا به غروبی...

اگر عصرِ پا به غروبی… در بیراهه های شهر دستت را بگیرم تا لبخندم مشت مرا باز کند و تو هنوز چشمانت را با حریر نامرئی دامنت پنهان کنی… چگونه اشکم را داغ کنم ؟! با تو به پاکی آب می دَوَم به جان تو دویدن… تاوانِ شرابِ کهنه بود با اشک قهر کردم و […]

راز و نیاز من

راز و نیاز من

راز و نیاز من بالا بلندِ نقش بازِ من دلا دیدی چه کرد؟ عیان کرد راز من… به خیر ساقی بلّد بازِ پاکبازِ من مستم و یاد حریفان نمی کنم… مطرب بزن زخمه بر زهدِ درازِ من …………. ✍ ح.رزاس ▫غمّاز