داستان شیدا و صوفی

داستان شیدا و صوفی
داستان شیدا و صوفی داستان عاشقانه
داستان شیدا و صوفی
داستان عاشقانه شیدا و صوفی چیستا یثربی از کافه شعر داستان با دیدار آرش و صوفی در عکاسی پدر آرش شروع می شود و آرش عکس های صوفی را عمداً خراب می کند تا مجدداً صوفی مجبور شود به عکاسی مراجعه کند . صوفی برای بار دوم به عکاسی مراجعه می کند و آرش به او می گوید  که روز بعد باید برای گرفتن عکس ها مراجعه کند. صوفی به او ی گوید که دچار مشکلی شده است و به کمک آرش نیاز دارد. آرش که دل باخته ی صوفی شده است، تصمیم می گیرد به او کمک کند. صوفی می گوید که باید سه روز او را در جایی پنهلن کد وحاضر است بابت کمک آرش به وی پول پرداخت کند. آرش بدون قبول کردن پل، صوفی ر به منزل پدر بزرگش در دربند می برد. خانه ای بزرگ و خلوت که با فوت مادر بزرگ آرش ساکت تر هم شده است. پدر برگ صوفی را قبول می کند و آرش می رود. روز بعد آرش به خانه ی پدر برگ می رود و می بیند که درب خانه قفل شده و خبری از صوفی و پدر بزرگ نیست، سراسیمه به عکاسی می رود و پدر برگ را در آن جا می بیند. با خبر می شود که صوفی به همراه سه مرد و با یک ماشین شاسی بلند مشکی شب گذشته از خانه پدر بزرگ رفته است و ساک خودش را نیز نبرده و فقط تلف هراه را با خدش برده است. پدر بزرگ می گوید که صوفی با میل خودش رفته و گفته که زود بر می گردد. روایت داستان از زبان زنی به نام شیدا است که خبر نگار است…. هر روز یک قسمت جدید از داستان شیدا و صوفی را می توانید از کافه شعر بخوانید.

داستان شیدا و صوفی
دکمه بازگشت به بالا