دزدی عاشقانه

دزدی عاشقانه

#شعر : دزدی عاشقانهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدوست دارم نیمه‌ های تابستاندر انحنای راه خانه‌یِ مانپیدا کنم زنانه کیفی…بریزم وسایلش روی زمینروی یک قصهروی زمان!تکه تکه اسرارش فاش شودمثل تفسیر کردن قرآنحیف، گوشی اش که رمز دارد!عکس خودش روی صفحه‌ی قفل است…جز یک شماره تماس اورژانسی؛نیست دیگر راهِ ارتباطمانبو بکش…کیف بوی خوشی داردعطر گرانیست و کمی تلخانلوازم آرایشی نمیبینم…کاش […]

می‌توانم چشمانم از آنجا که آب شد بیرون بریزم

می‌توانم چشمانم از آنجا که آب شد بیرون بریزم

اگر کسی این دستکه بر روی دستم ماندەاست رااز من نگیردمی‌توانم چشمانماز آنجا که آب شدبیرون بریزماگر کسی اسمم را در گوشم فرو نکندبا همین دست آن راپایین می‌کشمدر تابلویی به”ون‌گوک “می‌دهممرا در اعلامیەی روزنامە ها منتشر کنیدپیدایم کند،تا کسیتاکسی هماین خیابان را تا اخر به خانەام نمی‌‌رساندکه تنهاییم پایین برودبیاید کسیمرا به خود بدمدآنکەهمیشه […]

سال های پر از تهی دستی

سال های پر از تهی دستی

ر سال های پر از تهی دستیدر به رویم بگو چرا بستی پیش از آن تنگراه می گفتیاز دوچشمم عزیزتر هستی با همه تلخیش زمستان رفتای زغال سیاه رو پستی درخیال مسافرم حالاختم این کوچه های بن بستی خوب رو کرد  دست هایت راسال های پراز تهی دستی محمدعلی ساکی

تو را در خیالاتم میبینم هر گوشه ای هر روز تنها..

تو را در خیالاتم میبینم هر گوشه ای هر روز تنها..

تو را در خیالاتم میبینم هر گوشه ای هر روز تنها..دلم در تمنای دیدن چشمانت یه نجوا می نشیند هر روز تنها…به دنبال تو هر روز مثل دیوانه ای سر گشته به بیابون میروم هر روز تنها..دارد دیوانه ام میکند آن دو چشم سیاهت ای یار منو هر روز تنها..میشود بیایی و بنشینی در مقابلم […]

همسایه

همسایه

همسایههمسایه‌ام را خوب می‌فهممبا ظرف آبی جشن می‌گیردهرشب کنار خانه‌اش دریادر فکر ماهی‌ها نمی‌میرد همسایه‌ام را درک کردم منمرغی ندارد غاز من باشداو برق را از خانه بیرون کردفکر پلنگان وطن باشد همسایه‌ام درگیر رویا بودیک سفره با خاکستر نانیاز واقعیت شعرها می‌گفتهر چند تو، آن را نمی‌خوانی همسایه در مرز جنون و عقلآجر به […]

دلبرم بار دگر دیده ی ما روشن کرد

دلبرم بار دگر دیده ی ما روشن کرد

دلبرم بار دگر دیده ی ما روشن کردقدمش رنجه نمود و دل ما گلشن کرد لحظه ای دست کشید از سر باغ ملکوتمردم شهر از این جلوه ی زیبا مبهوت اوست شیرین و زِ هر قند و عسل شیرین تراوست ماه من و از هر ازلی دیرین تر اوست آرامش قلب دل افسرده ی مناوست […]

چند شعر عاشقانه کوتاه از زانا کوردستانی

چند شعر عاشقانه کوتاه از زانا کوردستانی

❆ آوارگی: من هر صبحبه زن کوردی می اندیشمکه نمی داندحیاطش رادر کجای جهان جارو کند. سعید فلاحی(زانا کوردستانی) ❆ نیل عشق: موسی شده امو افتاده در نیل عشقت!خوشا مرااگر آسیه گردی! سعید فلاحی(زانا کوردستانی) ❆ من منهای تو: بهانه برای حضور در کلاس ریاضی تو بودیو گرنه همه میدانندمن منهای تومساوی هیچ… سعید فلاحی(زانا […]

تو یکروز از غروب جاده های سرد می آیی

تو یکروز از غروب جاده های سرد می آیی

تو یکروز از غروب جاده های سرد می آییپس از پاییزهای پر هراس زرد می آییصدایت کوچه را مثل بهار آکنده می سازدتو وقتی پنجره -دستش- شکوفه کرد، می آییتو در فصل نجیب مهربانی مثل دریا تاتقلای دل مردابهای طرد می آییکسی در ایستگاه انتظار آرام می پوسدبرای دیدن ویرانی یک مرد ،می آیی ؟دلم […]

تو بهترین شقایقی

تو بهترین شقایقی

در فصل 39سالگی امتو بهترین شقایقیبمان، بمان در این کلبهتا هنگامی که دل مست از  عطر  این عاشقی.#الهام_محمودی.آهسته آهسته می رهداز کنارمآن نگاره ی زیبا.به حرمت اولین طنین موج خاطره هاکه دیدمت و پسندیدمتدر کرانه ی ساحل ها،به حرمت نیم خاطره هاکمی صبر کن و دست نگهدار،تا دوباره شایدتکرار شود آوای اشک ها و لبخندها!اشک […]

روز من با مهر رویت تا شبانگاهان خوش است

روز من با مهر رویت تا شبانگاهان خوش است

روز من با مهر رویت تا شبانگاهان خوش است خوابهایم ماه من وقت سحرگاهان خوش است آبشار گیسوانت دستهایم را نوازش می کند لهجه ات همچون نوای قمری بستان خوش است ای که بر بام و در من چون کبوتر می پری رقص شادت نازکانه بر لب ایوان خوش است ناگهان بر هستی من آیه […]

قلبم هنوز جای توست باور نداری ؟

قلبم هنوز جای توست باور نداری ؟

قلبم هنوز جای توست باور نداری ؟ این حال زار من را خبر نداری ؟ تا کی به هجران تو تنهابسوزم؟ ای درد سخت دوری ،آخر نداری ؟حسین قویه

تمام-یک-زن-همین-است

تمام-یک-زن-همین-است

از خرید کردن با مردهای اطرافم لذت میبرمنه اینکه گمان کنیبه خاطر هراسم از کم شدن موجودی کارت اعتباری ام استراستش از چشمهای دریده ای که در حضورشان دزدیده میشوداز تکیه کاغذ مچاله شده در دست فروشندهاز زبان های مهار شدهاز خنده های بی دغدغهیا شاید هم از آن بازویی که در آغوشم آرام گرفته […]