کتاب حوت مهدی فرجی

کتاب حوت مهدی فرجی

این کتاب به زودی منتشر می شود. بخشی از یکی از اشعار کتاب حوت را در زیر می خوانید. تو، يا كسِ دگرى، آنكه در نگاه كسى نگاه كرد و كلامى نخواند، بيگانه ست به اجتهاد خودم، مستحقِ عقل، كسى ست كه شعرهاى مرا خواند و گفت ديوانه ست مهدى فرجى از كتاب منتشر نشده […]

کتاب بیوه کشی نوشته ی یوسف علیخانی از انتشارات آموت

کتاب بیوه کشی نوشته ی یوسف علیخانی انتشارات آموت

بیوه_کشی را به پیشنهاد پدید آورنده اش آقای سبیلوی مهربانی به نام #یوسف_علیخانی که با شور و حرارت خاصی در #نمایشگاه_کتاب برای بازدید کنندگان غرفه #نشرآموت توضیح می داد، خریدم. داستان دختری به نام #خوابیده_خانم است که با چوپانی به نام بزرگ ازدواج می کند. بزرگ به طرز مشکوکی ناپدید می شود و می گویند […]

معرفی کتاب شطرنج با ماشین قیامت نوشته ی حبیب احمد زاده

شطرنج با ماشین قیامت

معرفی کتاب شطرنج با ماشین قیامت نوشته ی حبیب احمد زاده رادار میدان توپخانه‌‌ای شماره15 یا همان سامبلین یک رادار پر استفاده انگلیسی است که دارای کارکرد در باند آی بوده و از یک پویشگر فوستر بهرمند است. سامبلین از سال 1975 الی 2003 در توپخانه سلطنتی به کار گرفته می‌شد. کتاب در مورد روایت دیده […]

شیدا و صوفی قسمت آخر قسمت 77 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت آخر قسمت 77 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت آخر قسمت 77 چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_هفتاد_و_هفتم #چیستا_یثربی #قسمت_آخر_نسخه_اینستاگرامی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista شیدا و صوفی قسمت آخر قسمت 77 چیستا یثربی از کافه شعر خانواده ی هیستریک بیمار، تشنه ی پول و فرزند ذکور!!! حالم بد میشه… ماشین پلیس رسید، صوفی خبر داده بود؛ مادرش […]

شیدا و صوفی قسمت 76 داستان شیدا و صوفی چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت 76

شیدا و صوفی قسمت 76 داستان شیدا و صوفی چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_هفتاد_و_ششم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista شیدا و صوفی قسمت 76 داستان شیدا و صوفی چیستا یثربی از کافه شعر تا سه شمردم، درست توی صورتش زدم؛ فریادش هوا رفت؛ صوفی با عجله وارد شد؛ بم گفت: فرار […]

شیدا و صوفی قسمت 75 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت 75 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت 75 چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_هفتاد_و_پنجم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista شیدا و صوفی قسمت 75 چیستا یثربی از کافه شعر و من فقط میدویدم تا به خانه و مادرم برسم و صدای آرمیتا را میشنیدم: آقا تو رو خدا هر کار میخوای بکن؛ سر منو توی […]

شیدا و صوفی قسمت 74 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت 74 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت 74 چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_هفتاد_و_چهارم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista شیدا و صوفی قسمت 74 چیستا یثربی از کافه شعر بوی نم بود؛ با بوی توتون… از پله ها بالا رفتیم؛ چقدر پله را آدم بالا برود به سر دنیا میرسد؟ اینجا سر دنیایش، یک اتاقک […]

شیدا و صوفی قسمت 71 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت 71 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت 71 چیستا یثربی از کافه شعر #شیداو صوفی/هفتادو یکم/#چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام رسمی #چیستا_یثربی شیدا و صوفی قسمت 71 چیستا یثربی از کافه شعر فکر نمیکردم هنوز همان طور مانده باشد.اتاقهای سپید بیمارستان را میگویم… به اتاق چهارم که رسیدیم؛ صوفی وارد شد.گفت:بیا تو ! روی تخت ؛ کسی خوابیده بود.اول […]

شیدا و صوفی قسمت 70 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت 70 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت 70 چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_هفتادم #چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی شیدا و صوفی قسمت 70 چیستا یثربی از کافه شعر صوفی آمد روبرویم نشست؛ گفت: گیج نشو!! ما سه خانواده بودیم؛ پروا، مشکات، اقتداری؛ این وسط از همه پولدارتر کی بود؟ پروا! از همه بدبخت تر کی؟ […]

شیدا و صوفی قسمت 69 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت 69 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت 69 چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_شصت_و_نهم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی شیدا و صوفی قسمت 69 چیستا یثربی از کافه شعر اردشیر بود که از پشت درختان بیرون دوید و داد زد: این کارو نکن؛ این خواهرته! مگه نه؟ تا اینجا را آرش برایم گفته بود و بعد؟ […]

شیدا و صوفی قسمت 68 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت 68

شیدا و صوفی قسمت 68 چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_شصت_و_هشتم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی شیدا و صوفی قسمت 68 چیستا یثربی از کافه شعر چرا آرش اینارو به تو گفته ؟ تو که از خاندان ما نیستی؟ گفتم: شاید! شایدم باشم؛ فکر کردید فقط خودتون دروغ بلدید؟ شاید منم دروغایی گفتم. […]

شیدا و صوفی قسمت 67 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت 67

شیدا و صوفی قسمت 67 چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_شصت_و_هفتم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی شیدا و صوفی قسمت 67 چیستا یثربی از کافه شعر یعنی روژان، خواهر منصور پرواست؟ تک فرزند خاندان پروا و تک وارث! و حتما نمیدونسته چقدر پولداره، تو اون خانواده پسر خانواده، همه دارایی رو تصاحب میکنه […]

شیدا و صوفی قسمت 65 و 66 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت 65

شیدا و صوفی قسمت 65 و 66 چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_شصت_و_پنجم و #شصتوششم #چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی شیدا و صوفی قسمت 65 و 66 چیستا یثربی از کافه شعر من و صوفی، فقط میخواستیم پنهان شویم؛ اما هر کجا میرفتیم، آدم بود…؛ آن همه آدم از کجا آمده بودند؟! صوفی […]

شیدا و صوفی قسمت 64 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت 64 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت 64 چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_شصت_و_چهارم #چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی شیدا و صوفی قسمت 64 چیستا یثربی از کافه شعر نمیتوانستم بخوابم.سیلی علی و حالت نگاهش؛ طبیعی نبود.حس کردم کسی در آن خانه بود.علی محکم زد.طوریکه من بحث نکنم.بروم!نمیتوانست بی دلیل باشد.یکی از مردها آنجا بود.ولی کدام؟و […]

شیدا و صوفی قسمت 63 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت 63 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت 63 چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_شصت_و_سوم #چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی شیدا و صوفی قسمت 63 چیستا یثربی از کافه شعر الهه هیچوقت منصورو دوست نداشت؛ وقتی بابام با مادرم بمانی عروسی کرد؛ چنگیز برای اینکه آبروشون نره، همه جا گفت منصور با یه زن پولدار عروسی کرده؛ […]

شیدا و صوفی قسمت 62 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت 62 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت 62 چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_شصت_و_دوم #چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی شیدا و صوفی قسمت 62 چیستا یثربی از کافه شعر علی گفت: کار درستی نکردی اومدی اینجا، خونه ی من تحت مراقبته؛ گفتم: مگه چی میشه؟ گفت: فردام میشد باهم حرف بزنیم؛ گفتم: میخواستم بم آرامش بدی. […]

شیدا و صوفی قسمت 61 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت 61

شیدا و صوفی قسمت 61 چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_شصت_و_یکم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی شیدا و صوفی قسمت 61 چیستا یثربی از کافه شعر گفتم: الهه خانم، ببخشید؛ شما درس خوندین؟ گفت: روانشناسی، اتریش، چطور؟! داد زد: چرا پرسیدی؟ قبل از ازدواجم بود؛…همون سالا.. که چی؟!! من که گفتم ؛ از […]

شیدا و صوفی قسمت شصتم چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت شصتم چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت شصتم چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_شصتم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista شیدا و صوفی قسمت شصتم چیستا یثربی از کافه شعر پسر من، به جای دختر تو! یعنی چی؟ مگه میشه؟ مگه میشه آدم دختر بزاد، بعد بگه پسر شد! الهه، نفس عمیقی کشید و گفت: تو […]