روز من با مهر رویت تا شبانگاهان خوش است

روز من با مهر رویت تا شبانگاهان خوش است

روز من با مهر رویت تا شبانگاهان خوش است خوابهایم ماه من وقت سحرگاهان خوش است آبشار گیسوانت دستهایم را نوازش می کند لهجه ات همچون نوای قمری بستان خوش است ای که بر بام و در من چون کبوتر می پری رقص شادت نازکانه بر لب ایوان خوش است ناگهان بر هستی من آیه […]

از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده است

از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده است

از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده استاز شبستان شام گیسوی تو یادم مانده استبا نفسهایم صدای ناله ای خو کرده استنای نی در باغ مینوی تو یادم مانده استسر خوشم در جنگل انبوه و گلشن های رازدر مشامم عطر خوش بوی تو یادم مانده استمهر و مه بیهوده می گردند دور خانه امماه […]

حدیث آمدنت یک فسانه گشته بیا

حدیث آمدنت یک فسانه گشته بیا

حدیث آمدنت یک فسانه گشته بیا نگاه بیم و امید آهوانه گشته بیا نمانده یک سر سوزن فضای پروازی گلوی عاشق ما بی ترانه گشته بیا به خاطر دل پر مهر خود نه آب دیده ی ما که در مسیر دعاها روانه گشته بیا تو ای نسیم گذر می کنی چو از کویش بگو که […]

از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده است

از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده است

از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده است از شبستان شام گیسوی تو یادم مانده است با نفسهایم صدای ناله ای خو کرده است نای نی در باغ مینوی تو یادم مانده است سر خوشم در جنگل انبوه و گلشن های راز در مشامم عطر خوش بوی تو یادم مانده است مهر و مه […]

ناگهان از سنگفرش مرده نیلوفر دمید

ناگهان از سنگفرش مرده نیلوفر دمید

ناگهان از سنگفرش مرده نیلوفر دمید بوی باران هزاران ساله در هامون وزيد جان رفته از کفم در دستهايم جان گرفت آمدی و صد جهانی جان تورا دربر کشید مهربانی در زلال آینه مجذور شد ساقیان در بزم شبنم دست بر جام نبید وصف روز وصل تو شیرین چو شهد وانگبین کاش می شد در […]

بارالها به قدرقدرتی بی شبهاتت سوگند

بارالها به قدرقدرتی بی شبهاتت سوگند

بارالها به قدرقدرتی بی شبهاتت سوگند به درخشندگی چیره چنین بر ظلماتت سوگند به سراپرده ی پر راز و پر از مسئله ات به شکوهی که به باور نرسد در سکناتت سوگند به رخ تازه ی شبنم زده ی باغ وبهار به زمین جلوه گر ذات وصفاتت سوگند لذت بندگی ات را به عطشناکی جانم […]

یا مهدی موعود

یا مهدی موعود

یا مهدی موعود وه چه شیرین می تراود انگبین از چهره ات جعد گیسویت پریشان کرده هر بیننده ات خنده شیرین که پنهان میکنی در زیر لب خیل مخموران نشسته پشت قاب دیده ات خسته جانیم و ز جام انتظارت سرخوشیم از شراب عدن جانان پرشده پیمانه ات گوشه چشمی بیفکن ظلمت این خاک را […]

سرزده از ره بیا تا سر زپا نشناسمت

سرزده از ره بیا تا سر زپا نشناسمت

سرزده از ره بیا تا سر زپا نشناسمت از فراقت اشک وباران همزمان می بارمت همچنان ماهی در عمق برکه شفاف وگرم ای خدایی سایه ام من در زمین می کاومت بی تو هر شب فارغ ازماه بلند آسمان روی سقف دیدگانم ماه من بنشانمت سردی دی بر گلستانم چه بی رحمانه زد نو به […]