معرکه ی غم

معرکه ی غم

معرکه ی غم تک و تنها ، وسط معرکه ی غم ، تا کی ؟ بی تو تبدارترین بارش نم نم ، تا کی ؟ طعمـه ی زلزله ی لحظه ی دیدار تو و بی تو ویرانه ی روی گسل بم ، تا کی ؟ با نگاه تو ، پر از وسوسه ی سیبم و […]

عشق نافرمان من

عشق نافرمان من

عشق نافرمان من با مسیحای نگاهت ، واژه هایم جان گرفت باز از آهنگ لبهایت ، غزل فرمان گرفت قهقهه زد رعد چشمت ، شعله زد بر قلب من باز از لبهای سردم ، بوسه ای سوزان گرفت در شروعی نابرابر ، چشم شورانگیز تو طالع چشم ترم را ، از ته فنجان گرفت باز […]

اشک قلم

اشک قلم

اشک قلم از ابتدا که حضرت غم آفریده شد انسان برای رنج و الم آفریده شد دل همنشین ناله ی شبگیر شد ، گرفت اما زبان نداشت ، قلم آفریده شد تاوان سیب وسوسه ، آغاز دلهره بغض حوا چکیده و نم آفریده شد ! حوا نماد عشق زمینی نماند و باز معشوقه ای بنام […]

حضرت پاییز

حضرت پاییز

حضرت پاییز می رسد قافله ی شور و نوای پاییز می خزد در غزلم ، خش خش پای پاییز مهر آمیخته با ، خنده ی زیبای انار وقت دلدادگی و ناز و ادای پاییز لای عطر رُز و آرامش شب بوی مست کوچه ها پر شده از ، حال و هوای پاییز در هم آوایی […]

ساکن کوچه فرهاد از محمد جوکار

ساکن کوچه فرهاد از محمد جوکار

ساکن کوچه فرهاد از محمد جوکار ساکن کوچه فرهاد عشق یعنی که من از دورترین فاصله ها لابلای غزلم ، خواب تو را می بینم در خیالی که پر از رایحه ی شب بوهاست هر شب از وسوسه ات ، سیب تو را می چینم کلبه ی عشق تو در دهکده ی شعر منست ساکن […]

رمز پایندگی عشق از محمد جوکار

رمز پایندگی عشق از محمد جوکار

رمز پایندگی عشق از محمد جوکار رمز پایندگی عشق ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ امشب از سرمه ی چشمت ، غزلی خواهم گفت چشم تو ، ناب ترین سوژه ی صدها غزل است عشق در پای دو چشمان تو ، زانو زده است غمزه ی چشم تو تلفیق غزل با عسل است انحنای لب تو ، نابترین شعر من […]

حس گنگ عاشقی از محمد جوکار

حس گنگ عاشقی از محمد جوکار

حس گنگ عاشقی از محمد جوکار حس گنگ عاشقی ای تشنج های تب آلود من قطره های اشک ناخشنود من ای شبیخون های بیشرم غرور در تلاطم های نامحدود من عاطفه های سترون در سکوت هی گره خورده به تاروپود من ای طلوع بی وفایی های تو در غروب عشق غم افزود من آه … […]

سمفونی مهتاب از محمد جوکار

سمفونی مهتاب از محمد جوکار

سمفونی مهتاب از محمد جوکار سمفونی مهتاب زنی را میشناسم ، در خیالم هاله ی مهتاب می بارد و از ژرفای پنهان نگاهش ، ماه بر مرداب می بارد و گاهی از نگاهش سیب می چینم ، برای دفتر شعرم و از بی تابی چشمش ، شمیم خنده ی نایاب می بارد طوافش می کنم […]

چشم تو بکرترین سوژه ی داغ سخنم محمد جوکار از کافه شعر

چشم تو بکرترین سوژه ی داغ سخنم محمد جوکار از کافه شعر چشم تو بکرترین سوژه ی داغ سخنم آنکه چشمان تو را ، معجزه انگاشت منم دو قدم مانده به بی طاقتی ثانیه ها غمزه ی ناز تو شد ، باعث عاشق شدنم تپش خاطره انگیز غزل های منی تویی افشانه ترین رایحه ی […]

چه فرقی می کند غزل محمد جوکار از کافه شعر

چه فرقی می کند غزل محمد جوکار از کافه شعر

چه فرقی می کند غزل محمد جوکار از کافه شعر چه فرقی میکند باشی ، برای دیگران شانه برقصانی ؟ کنارم باشی و هرگز غباری از دل تنگم نیافشانی ؟ چه فرقی میکند رویای پشت میله ی تقدیر بی تقصیر و یا تنهایی خیس و پر از کابوس این یلدای طولانی ؟ چه فرقی میکند […]

آن چه فرمودی نشد غزل محمد جوکار از کافه شعر

آن چه فرمودی نشد غزل محمد جوکار از کافه شعر

آن چه فرمودی نشد غزل محمد جوکار از کافه شعر آن قدرها هم که می گفتند ، حالم بد نشد ! اشکهایم ، مثل بارانی که می بارد ، نشد ! گفته بودی ، لحظه ها بی تو پر از دلشوره است بی تو بودن ، باعث ایجاد جزر و مد نشد ! هر نسیم […]

عربده ی سرما غزل از محمد جوکار در کافه شعر

عربده ی سرما از محمد جوکار در کافه شعر

عربده ی سرما از محمد جوکار در کافه شعر قایقم کو ؟ که به آشوب کشم دریا را ؟ انتظاری ، به بلندای شب یلدا را ؟ کوچه هایی که بدون تو همیشه تاریک مرگ تدریجی و نابودی رویاها را ؟ آخرین رهگذر و حنجره ای بغض آلود کوچ تا قعر پریشانی غم افزا را […]

کابوس خیس دلخوری از محمد جوکار در کافه شعر

کابوس خیس دلخوری از محمد جوکار در کافه شعر

کابوس خیس دلخوری از محمد جوکار در کافه شعر در قنوت خالی از تو ، من ، غروبِ جمعه ی پاییزم و لحظه ی افتادنِ برگم ، وَ پایانی ملال انگیزم و در حوالی انارستانِ چشمت ، پرسه میزد ، بغضِ من در هوایی که پر است از ، گریه ها و شرجی تب خیزم […]

رویای معکوس غزل زیبای محمد جوکار از کافه شعر

رویای معکوس غزل زیبای محمد جوکار از کافه شعر تب داغ و صدای پای کابوس من و یک کلبه ی خاموش و فانوس و چشمانی که خیس از بغض سنگین و تقدیری همه از جنس افسوس میان هق هق تنهایی من که پیچیده صدای زنگ ناقوس عجب ساز و نوایی دارد این چنگ صدایی خسته […]

غزل محمد جوکار تاول خاطره ها از کافه شعر

غزل محمد جوکار تاول خاطره ها از کافه شعر

غزل محمد جوکار تاول خاطره ها  از کافه شعر عاقبت خاطره ، سیلاب پر از دلهره شد و پریشانی من حسرت یک پنجره شد پشت پرچین غروب و دو قدم مانده به تو کومه ی ماتم من ، گنبد یک مقبره شد گرچه بین من و تو اصل به یکرنگی بود سردی چشم تو، مستلزم […]