آمدم با بوسه بیدارش کنم رویم نشد شهراد میدری

آمدم با بوسه بیدارش کنم رویم نشد شهراد میدری

آمدم با بوسه بیدارش کنم رویم نشد شهراد میدری آمدم با بوسه بیدارش کنم رویم نشد شهراد میدری آمدم با بوسه بیدارش کنم رویم نشد از هوای ِ عشق سرشارش کنم رویم نشد در دلم گفتم من عاشق پیشه ی ِ چشم ِ توام خاستم آهسته تکرارش کنم رویم نشد پلکهای ِ مخملش بر روی […]

مست اگر باشی در آغوشت خدایی میکنم شهراد میدری

مست اگر باشی در آغوشت خدایی میکنم

مست اگر باشی در آغوشت خدایی میکنم شهراد میدری مست اگر باشی در آغوشت خدایی میکنم خاک را سرشار ِ عرش ِ کبریایی میکنم… دل به دریا میزنم در موج ِ مویت هرچه باد! بادبان ِ روسریّ ات را هوایی میکنم… باد بود این که دل ِ من را چنان کاهی ربود، عاشقی با چشمهای […]

شهراد میدری شده هرگز دلت مال کسی باشد که دیگر نیست

شهراد میدری

شعر عاشقانه زیبا از شهراد میدری   شده هرگز دلت مال کسی باشد که دیگر نیست؟ نگاهت سخت دنبال کسی باشد که دیگر نیست؟ برایت اتفــاق افتاده در یک کافـــه‌ی ابری شهراد میدری ته فنجان تو فال کسی باشد که دیگر نیست؟ خوش و بش کــرده‌ای با سایه‌ی دیوار وقتی که دلت جویای احوال کسی […]