اندوه من این است که در عصر حواشی

اندوه من این است که در عصر حواشی

اندوه من این است که در عصر حواشی یک لحظه به فکر ِ من ِ بیچاره نباشی دریاچه ی قم باشی و بر زخم دل من از شوری خود بر دلم هربار بپاشی یک منبع عالِم خبر آورد که یک عمر تو عامل هرگونه غم و درد و خراشی از دست تو رنجور شد آبادی […]

باران چرا دیگر نمی شویی غمم را ؟

باران چرا دیگر نمی شویی غمم را ؟

باران چرا دیگر نمی شویی غمم را ؟ از دست دادم در عطش ها آدمم را هر سو که پلکم می پرد انبوه درد است باران بیاور سمت چشمم مرهمم را تو آگهی از درد و رنج بی حسابم تو میشناسی خوبتر پیچ و خمم را دریاچه ی چشمان من خشکید وقتی دیگر کسی جدی […]

لبخند مرا بس بود

لبخند مرا بس بود

لبخند مرا بس بود چشمک که زدی مردم چشمان خودم را من با دست خود آزردم تقصیر خود من بود دیدار نگاه تو از چاله که بیرون شد افتاد به چاه تو چشمان غریب من معصوم تر از آب اند کابوس که نه رویا بیدارن و در خواب اند عمری نگران بودند دلواپس و جا […]

وسط مهلکه و دود فراموشم کرد

وسط مهلکه و دود فراموشم کرد

وسط مهلکه و دود فراموشم کرد آنکه معشوقه ی من بود فراموشم کرد آنکه از شعر فقط قافیه را می فهمید درد هایی به من افزود فراموشم کرد شرط کردیم که یکباره به دریا بزنیم ته این معامله بی سود فراموشم کرد رد شد از اسم من و رفت به دنیای خودش مثل خشکیدن یک […]

درد دارد به کسی غیر خودم رو بزنی

درد دارد به کسی غیر خودم رو بزنی

درد دارد به کسی غیر خودم رو بزنی جلوی من بنشینی و دم از او بزنی پیش من مندرس و کهنه بگردی اما پیش او عطر گرانقیمت خوشبو بزنی از چپ و راست به من پیله کنی اما باز وقت پروانگی ات خدعه و نارو بزنی مثل یک توده ای از گرد و غبار بسیار […]

درد دلتنگی من را ماه می فهمد فقط از سجاد صادقی

درد دلتنگی من را ماه می فهمد فقط از سجاد صادقی

درد دلتنگی من را ماه می فهمد فقط از سجاد صادقی درد دلتنگی من را ماه می فهمد فقط ناله های هر شبم را چاه می فهمد فقط در درون سینه ام انباری از آه و غم است حجم این اندوه را آگاه می فهمد فقط در مسیر بادم و طوفان پریشان می کند راز […]

از پنجره ی اتاق دارم می زد از سجاد صادقی

از پنجره ی اتاق دارم می زد از سجاد صادقی

از پنجره ی اتاق دارم می زد در خلوت کوچه باغ دارم می زد هر لحظه برای من فال گرفت با قهوه ی داغ دارم می زد پایان شب سیه را می دید در چشم چراغ دارم می زد گاهی که هوای او می کردم با درد فراق دارم می زد ! انگار برای او […]

سجاد صادقی هر کس جهانش مملو از آشوب باشد

هر کس جهانش مملو از آشوب باشد

هر کس جهانش مملو از آشوب باشد باید که حالش با کسی هم خوب باشد با یک نفر باشد که حالش را بفهمد پر طاقت و پر صبر چون ایوب باشد پیش نگاهش آدمی بسیار خوب و … وارسته و بسیار هم محبوب باشد دنیا برای زندگی جای قشنگیست وقتی که جنس زندگی مرغوب باشد […]

با چشمک ناز همسری می میرم سجاد صادقی از کافه شعر

با چشمک ناز

با چشمک ناز همسری می میرم با شیوه ی خوب دلبری می میرم از روی علاقه ی شدید قلبی … با رنگ قشنگ روسری می میرم هر لحظه به شیوه ی تازه تری … یک روز به سبک دیگری می میرم تا خسته و آزرده نگردی بانو … با طرح قشنگ و بهتری می میرم […]

من سالمم اما کمی حالم عجیب است سجاد صادقی از کافه شعر

من سالمم اما کمی حالم عجیب است

من سالمم اما کمی حالم عجیب است سجاد صادقی از کافه شعر من سالمم اما کمی حالم عجیب است سجاد صادقی از کافه شعر من سالمم اما کمی حالم عجیب است حال دلــــم اين روزها خيـــلي غريـــب است چون ميــــــگريزد از تمـــــــام دل خوشي ها از خنــــده هاي كودكانه بي نصـــــيب است شايـــــــد تصــــــور ميـــــــــكني […]

بچه ها عشق قشنگ است ولی از سجاد صادقی در کافه شعر

بچه ها عشق قشنگ است

بچه ها عشق قشنگ است ولی از سجاد صادقی در کافه شعر بچه ها عشق قشنگ است ولی از سجاد صادقی بچه ها عشق قشنگ است ولی سهم عاشق دل تنــگ است ولـي بين معشـــوقه و عاشــــق گه گـاه زندگي صحنه ي جنــگ است ولـي دل معشـــــوقه و عاشـــــق با هـم مثل آيينـــــه و سنــــگ […]