به رسم صبر ، باید مرد آهش را نگه دارد سجاد سامانی از کافه شعر

به رسم صبر ، باید مرد آهش را نگه دارد

به رسم صبر ، باید مرد آهش را نگه دارد سجاد سامانی از کافه شعر به رسم صبر ، باید مرد آهش را نگه دارد سجاد سامانی از کافه شعر به رسم صبر ، باید مرد آهش را نگه دارد اگر مرد است،بغض گاهگاهش را نگه دارد پریشان است گیسویى در این باد و پریشان […]

نیمی از جان مرا بردی محبت داشتی سجاد سامانی

نیمی از جان مرا بردی محبت داشتی

نیمی از جان مرا بردی محبت داشتی سجاد سامانی نیمی از جان مرا بردی محبت داشتی نیم باقیمانده هم هر وقت فرصت داشتی بر زمین افتادم و دیدم به سویم می دوی دست یاری چیست؟ سودای غنیمت داشتی خانه ای از جنس دلتنگی بنا کردم ولی چون پرستوها به ترک خانه عادت داشتی ای که […]