می‌توانم چشمانم از آنجا که آب شد بیرون بریزم

می‌توانم چشمانم از آنجا که آب شد بیرون بریزم

اگر کسی این دستکه بر روی دستم ماندەاست رااز من نگیردمی‌توانم چشمانماز آنجا که آب شدبیرون بریزماگر کسی اسمم را در گوشم فرو نکندبا همین دست آن راپایین می‌کشمدر تابلویی به”ون‌گوک “می‌دهممرا در اعلامیەی روزنامە ها منتشر کنیدپیدایم کند،تا کسیتاکسی هماین خیابان را تا اخر به خانەام نمی‌‌رساندکه تنهاییم پایین برودبیاید کسیمرا به خود بدمدآنکەهمیشه […]

تو را در خیالاتم میبینم هر گوشه ای هر روز تنها..

تو را در خیالاتم میبینم هر گوشه ای هر روز تنها..

تو را در خیالاتم میبینم هر گوشه ای هر روز تنها..دلم در تمنای دیدن چشمانت یه نجوا می نشیند هر روز تنها…به دنبال تو هر روز مثل دیوانه ای سر گشته به بیابون میروم هر روز تنها..دارد دیوانه ام میکند آن دو چشم سیاهت ای یار منو هر روز تنها..میشود بیایی و بنشینی در مقابلم […]

چند شعر عاشقانه کوتاه از زانا کوردستانی

چند شعر عاشقانه کوتاه از زانا کوردستانی

❆ آوارگی: من هر صبحبه زن کوردی می اندیشمکه نمی داندحیاطش رادر کجای جهان جارو کند. سعید فلاحی(زانا کوردستانی) ❆ نیل عشق: موسی شده امو افتاده در نیل عشقت!خوشا مرااگر آسیه گردی! سعید فلاحی(زانا کوردستانی) ❆ من منهای تو: بهانه برای حضور در کلاس ریاضی تو بودیو گرنه همه میدانندمن منهای تومساوی هیچ… سعید فلاحی(زانا […]

قلبم هنوز جای توست باور نداری ؟

قلبم هنوز جای توست باور نداری ؟

قلبم هنوز جای توست باور نداری ؟ این حال زار من را خبر نداری ؟ تا کی به هجران تو تنهابسوزم؟ ای درد سخت دوری ،آخر نداری ؟حسین قویه

تمام-یک-زن-همین-است

تمام-یک-زن-همین-است

از خرید کردن با مردهای اطرافم لذت میبرمنه اینکه گمان کنیبه خاطر هراسم از کم شدن موجودی کارت اعتباری ام استراستش از چشمهای دریده ای که در حضورشان دزدیده میشوداز تکیه کاغذ مچاله شده در دست فروشندهاز زبان های مهار شدهاز خنده های بی دغدغهیا شاید هم از آن بازویی که در آغوشم آرام گرفته […]

الله نجاتم بده

الله نجاتم بده

یه سایه از دور دیدمیه سایه از دور دیدمتو نبودی حتی توی دیدمتو نبودی حتی توی دیدمتو رفتی و منم تنها نشستمدیگه با کسی حرف نزدمتو رفتی و منم تنها نشستمدیگه با کسی حرف نزدمدیگه رفتی و تنهام گذاشتیدیگه رفتی و تنهام گذاشتیتو قلبت جایی واسم نذاشتیتو قلبت جایی واسم نذاشتیتو گفتی بهتر از من […]

کاش تو آن مادر دلسوز باشی

کاش تو آن مادر دلسوز باشی

کاش تو آن مادر دلسوز باشیکه از سحر تا خود شب، به فکرم باشیکاش من آن کودک نالان باشمآنقدر ناله کنم، تا تو کنارم باشیکاش من قایق و تو دریا باشییا که من ساحل بشوم، تو موجم باشیکاش من ساعر صحرا باشمتشنه ی جرعه آبیو ، تو آبم باشیکاش من پنجره ای در اتاقی باشمو […]

سپرده شدن قلبم به حلقه های نفست

سپرده شدن قلبم به حلقه های نفست

سپرده شدن قلبم به حلقه های نفستگیرایی مهرت در تلاطم خواستنتاز قلبم گرمای نفس برداشتنتبا دل خواستنت عمرمو بهت دادمشاز صدای پر ضرب قلبمآهنگی متین ساختنتدر سکوی پر چالش افکار کنارم بودنتاز روزهای آفتابی و کویریگلستان خوش عطر در آوردنتمی خواهم در تو باشم با تو باشمجز ضربانت باسازی هم کوک نباشممی خواهم صحبت از نقاشی […]

حرفهایی که برای گفتن نیستند…..

شهـــر، لَنگ‍ـــ لَــنگان و پُــرعَـطـش از تابستان سوزان گذشت...

پسرک‍  سوار بر خودشیفتگی‌هایش به قبرستان رسید.  پالتوی مشکی ،موههای صاف و بلند، قامتی کشیده، سینه‌سپر، سربالا، دست در جیب ، نگاهی گیرا و عمیق، باقدمهایی محکم و پیوسته، یک گام جلوتر از ردٌِ پایش ، کنار تنه‌ی درخت بید و مجنون ایستاد..غروب پنج‌شنبه آرام از کنارش گذشت ، شب جمعه از روبرو رسیدجیک‍ جیک‍ ِ […]

پسرک‍ سوار بر خودشیفتگی‌هایش به قبرستان رسید.

شهـــر، لَنگ‍ـــ لَــنگان و پُــرعَـطـش از تابستان سوزان گذشت...

پسرک‍  سوار بر خودشیفتگی‌هایش به قبرستان رسید.  پالتوی مشکی ،موههای صاف و بلند، قامتی کشیده، سینه‌سپر، سربالا، دست در جیب ، نگاهی گیرا و عمیق، باقدمهایی محکم و پیوسته، یک گام جلوتر از ردٌِ پایش ، کنار تنه‌ی درخت بید و مجنون ایستاد..غروب پنج‌شنبه آرام از کنارش گذشت ، شب جمعه از روبرو رسیدجیک‍ جیک‍ ِ […]

شهـــر، لَنگ‍ـــ لَــنگان و پُــرعَـطـش از تابستان سوزان گذشت…

شهـــر، لَنگ‍ـــ لَــنگان و پُــرعَـطـش از تابستان سوزان گذشت...

شهـــر، لَنگ‍ـــ لَــنگان و پُــرعَـطـش از تابستان سوزان گذشت…تقویم چهاربرگ دیوار‍ی ، پیش چشم ،پاییز از وسط خمید و قرینه گشت..فصل ناخشنودی‌ها فرا رسیدابرهای سیاه و شرور بروی شهر ،خِیمِه زدند، آسمان اسیرِ بُغضــی لَـجباز و طولانی شد.  روزگار با تقدیری عجیب ، از عرش آسمان به مرکز شهر خیره گشت، زمان سوار بر عقربه‌های […]

که زندگی آن چیزی نیست که انتظارش را داشتیم

که زندگی آن چیزی نیست که انتظارش را داشتیم

اینکه آدم بداندگاهی دست خودش نیستکه زندگی آن چیزی نیست که انتظارش را داشتیمکه انسان ها آن طوری نیستند که تصورش را می کردیم هرزگاهی بایستیآدم های زندگیمان راالک کنیمبرای روزهای دلتنگی .” امیر نویدکیا “

مرا مثل دست هایت ، مهربان …

مرا مثل دست هایت ، مهربان ...

مرا مثل دست هایت ، مهربان …مثل موهایت ، با شکوه …مثل چشم هایت ، بی تاب …مثل خیالت ، بی مرز …مثل نبودنت ، عمیق …در آغوش بگیر … !” امیر نویدکیا “

من گمان میکردم

من گمان میکردم

من گمان میکردمفاصله ها همیشه حس نیست شدن کسی را می دهند که هنوز هست …اما گاهی آدمی دلش برای فاصله ها تنگ می شودفاصله دست تا دستفاصله لب تا لب ،آغوش تا آغوش …و من چگونه دلم نگیرد بی تو ؟.” امیر نویدکیا “

شعر عاشقانه دل از حنانه غریبی

ترانه عاشقانه دل

دل:آی دلم آروم بگیر این دنیا بی رحمههرچی از عشق برات موند درده و زخمهآی دلم دنیا به کسی محل نمیذارهنابودت میکنه و اشک هاتو میشمارهآی دلم غمگین نباش این روزا میگذرهخیال چشمای تیره اش از ذهنت میپرهآی دلم دیگه غصه نخور زندگی اینههر روز یه تیکه از قلبت می چینهآی دلم دوستت نداشت عیبی […]

آتشفشان از محمد علی ساکی

آتشفشان از محمد علی ساکی

آتشفشانم کرده ای با گرمی غنجتاندازه می گیری تبم را با دما سنجت کی عاشقان درسی به غیراز عشق می فهمندپندم نده با داستان رنج پر گنجت با اینکه از بر می کنم  دیوان چشمت راحظ می برم از مهره چینی های شطرنجت این ماهی نا بالغ دریای ژرفت بازمانده مردد بین مرجان ها و […]

شعر سپید تک درخت

شعر سپید تک درخت

به تک درختی می مانیدر دل کویری پهناورزیباسبزاستوارآری عزیزمتو تنها نشانه ی حیاتیدر این برهوت …#رامین_زارعی