یاد روزگاران …..

یاد روزگاران .....

*یاد روزگاران …..________*عباس خوش عمل کاشانی.______________________روزگارانی      دلم          آیینه        باور      بودنور  در      آیینه ی      شعرم        شناور  بود روزگارانی  که      با      پیری      سحرسیمادر      دلم    شور  جوانی      شعله ورتر  […]

شعر کودک در مورد زمین و محیط زیست

شعر کودک در مورد زمین و محیط زیست

دورخودش میگردهزمین ما که گردهقطب شمال و جنوباونجا هوا چه سردهکوه داره دریا دارهجنگل و صحرادارهزمین ما یه عالمکشور زیبا دارهخانم مربی میگهزمین خیلی بزرگهتو جنگل و تو بیششپر از شغال و گرگهاین توپ خیلی بزرگدوتا نیم کره دارهزمستون و تابستونبهار زیبا داره شاعر:علیرضاجاسبی

الله نجاتم بده

الله نجاتم بده

یه سایه از دور دیدمیه سایه از دور دیدمتو نبودی حتی توی دیدمتو نبودی حتی توی دیدمتو رفتی و منم تنها نشستمدیگه با کسی حرف نزدمتو رفتی و منم تنها نشستمدیگه با کسی حرف نزدمدیگه رفتی و تنهام گذاشتیدیگه رفتی و تنهام گذاشتیتو قلبت جایی واسم نذاشتیتو قلبت جایی واسم نذاشتیتو گفتی بهتر از من […]

کاش تو آن مادر دلسوز باشی

کاش تو آن مادر دلسوز باشی

کاش تو آن مادر دلسوز باشیکه از سحر تا خود شب، به فکرم باشیکاش من آن کودک نالان باشمآنقدر ناله کنم، تا تو کنارم باشیکاش من قایق و تو دریا باشییا که من ساحل بشوم، تو موجم باشیکاش من ساعر صحرا باشمتشنه ی جرعه آبیو ، تو آبم باشیکاش من پنجره ای در اتاقی باشمو […]

عشق یعنی با نبودت شب به شب بیعت کنم

عشق یعنی با نبودت شب به شب بیعت کنم

عشق یعنی با نبودت شب به شب بیعت کنمیعنی از اول به هرگز بودنت عادت کنمعشق یعنی گوشه دنیا به این پهناوریبی تو تنها با صدایت حس امیت کنمعشق یعنی تو برایش عشق میگویی ولیمن نمازم را به لبخند تو قدقامت کنم صباکاظمی

مردا همیشه بی صدا میرن

مردا همیشه بی صدا میرن

مردا همیشه بی صدا میرنآروم و بی حاشیه میمیرنمردا دقیقا توی تنهاییتصمیم های سخت میگیرنمردا شدیدا مثل یه کوهنسختن به شدت لایتغییرنمردا یه وقتایی پر از بغضنمردای عاشق دست و پا گیرن صبا کاظمی

سپرده شدن قلبم به حلقه های نفست

سپرده شدن قلبم به حلقه های نفست

سپرده شدن قلبم به حلقه های نفستگیرایی مهرت در تلاطم خواستنتاز قلبم گرمای نفس برداشتنتبا دل خواستنت عمرمو بهت دادمشاز صدای پر ضرب قلبمآهنگی متین ساختنتدر سکوی پر چالش افکار کنارم بودنتاز روزهای آفتابی و کویریگلستان خوش عطر در آوردنتمی خواهم در تو باشم با تو باشمجز ضربانت باسازی هم کوک نباشممی خواهم صحبت از نقاشی […]

حرفهایی که برای گفتن نیستند…..

شهـــر، لَنگ‍ـــ لَــنگان و پُــرعَـطـش از تابستان سوزان گذشت...

پسرک‍  سوار بر خودشیفتگی‌هایش به قبرستان رسید.  پالتوی مشکی ،موههای صاف و بلند، قامتی کشیده، سینه‌سپر، سربالا، دست در جیب ، نگاهی گیرا و عمیق، باقدمهایی محکم و پیوسته، یک گام جلوتر از ردٌِ پایش ، کنار تنه‌ی درخت بید و مجنون ایستاد..غروب پنج‌شنبه آرام از کنارش گذشت ، شب جمعه از روبرو رسیدجیک‍ جیک‍ ِ […]

پسرک‍ سوار بر خودشیفتگی‌هایش به قبرستان رسید.

شهـــر، لَنگ‍ـــ لَــنگان و پُــرعَـطـش از تابستان سوزان گذشت...

پسرک‍  سوار بر خودشیفتگی‌هایش به قبرستان رسید.  پالتوی مشکی ،موههای صاف و بلند، قامتی کشیده، سینه‌سپر، سربالا، دست در جیب ، نگاهی گیرا و عمیق، باقدمهایی محکم و پیوسته، یک گام جلوتر از ردٌِ پایش ، کنار تنه‌ی درخت بید و مجنون ایستاد..غروب پنج‌شنبه آرام از کنارش گذشت ، شب جمعه از روبرو رسیدجیک‍ جیک‍ ِ […]

شهـــر، لَنگ‍ـــ لَــنگان و پُــرعَـطـش از تابستان سوزان گذشت…

شهـــر، لَنگ‍ـــ لَــنگان و پُــرعَـطـش از تابستان سوزان گذشت...

شهـــر، لَنگ‍ـــ لَــنگان و پُــرعَـطـش از تابستان سوزان گذشت…تقویم چهاربرگ دیوار‍ی ، پیش چشم ،پاییز از وسط خمید و قرینه گشت..فصل ناخشنودی‌ها فرا رسیدابرهای سیاه و شرور بروی شهر ،خِیمِه زدند، آسمان اسیرِ بُغضــی لَـجباز و طولانی شد.  روزگار با تقدیری عجیب ، از عرش آسمان به مرکز شهر خیره گشت، زمان سوار بر عقربه‌های […]

شعر تنهایی

شعر تنهایی

تنهایی از اون لحظه ای که،تو رفتی نموندیمنو با  غم هام به آتیش کشوندیواست گریه کردم،نبودی ببینیواسم خیلی سخته،کنارش بشینیکنارش خوشی تو،منم باخیالتشبام صبح نمیشه،توهم خوشبحالتسراغ تو رو من،ز بارون میگیرممیگیری تو دستاش،من اینجا میمیرمچجوری تونستی،تو پیشم نمونیبگیرم حالا،من از کی نشونی شعر:کاظم عفتیان

“خـــــــــــدایـــــــــا”

"خـــــــــــدایـــــــــا"

       “خـــــــــــدایـــــــــا” مــــــــی کـُــــشـــــد آخــــــــر  مـــــــــرا  شــــــیـــدایـــیـَـــم مــــیـــشـــــوم مـــــجــــنـــــون و تـــــــو لـــــیـــلای مـــــــن از غَـــــــمــــت دیــــــــوانـــــه گـــَــــــشــــتـم پــــس کـــــجا مــــیـرِســــــد دســــــتـــم بـــــــه تـــــــو زیــــــــبـــای مـــــن عــــــقــــل و هــــــوش بـُــــــردی زِ مـــــن یــــکـــــــدم بــــیا زیـــــــر و رو کـُــــــن یــــــک شـَــــــبــــه دنــــــیـــای مــــــن ریــــــخـــتـه اســـــت بـــَـــرهَـــــم دِگــــــر روز و شـَـــــبــــم گـــَـشــــتــه ام پـــــــیـــر و ســـــفـــیــد مـــوهــــــای مــــــن […]

ساقی ات که بهترین باشد

ساقی ات که بهترین باشد

ساقی ات که بهترین باشدبه هیچ می انگارد دستانی را که سهمش از تو فقط پرهیز استو من چه بی تابانه دست به دامان زمان میشوم که نگذرد !حرف از آغوش توست .” امیر نویدکیا “

نگاه تو،مثل آرامش من سرشار از دلتنگی ست

نگاه تو،مثل آرامش من سرشار از دلتنگی ست

نگاه تو،مثل آرامش من سرشار از دلتنگی ستاینبار دستانت را ، موهایت را به من بسپاربگذار آن رخداد بی بدیل تو باشیمیدانی !؟اختتامیه ای زیباتر از این برای دلتنگی نیست . ” امیر نویدکیا “

پاییز که می آید

پاییز که می آید

پاییز که می آیدهمه چیز ،مرا یاد تو می اندازدخش خش برگها به زیر پاآهنگ “ای که بی تو خودمو “…و چقدر غم انگیز و باشکوه است این دیدار ناتمام عاشقانه .” امیر نویدکیا “

خاطرات،این آدم کُشان خاموش

خاطرات،این آدم کُشان خاموش خاطرات،این آدم کُشان خاموش

خاطرات،این آدم کُشان خاموشهیچوقت حرف حالیشان نیستعاقبتیک زنگ تلفنیک آهنگ قدیمییک صدای آشنایک شیشه ی عطر خالی …همانند زخم خنجرییا نه شاید خود خنجری که لای زخمی مانده باشدقاتل مردی میشود که مدتهاستبه تنهایی در انتظار دوباره دیدنت نشسته است .” امیر نویدکیا “

من آرزو میکنم

من آرزو میکنم

من آرزو میکنمبا تو باشمتو آرزو میکنیدیگر نمانمدر استجابت کدامین آرزو …سرگردان خدا !” امیر نویدکیا “