دوستت دارم هایت را

دوستت دارم هایت را

دوستت دارم هایت را با نوازش دستانت روی موهایم بنویس تا با کوچکترین نسیمی این شاخه های بید مجنون شوند… زهره میرشکار

متن عاشقانه درختا رو همیشه سبز می کشید

درختا رو همیشه سبز می کشید

درختا رو همیشه سبز می کشید به منم هی میگفت: تو چرا زرد میکشیشون؟ همونجا بود فهمیدم تا حالا عاشق نشده….. با اینکه ازش خوشمم اومده بود تا آخر دوره بهش هیچی نگفتم… از اون ماجراها یه چند سالی گذشت، تا یه روز یکی از دوستام بهم گفت: هی پسر یه نمایشگاه نقاشی هست این […]

سبزه منم از زهره میرشکار

سبزه منم از زهره میرشکار

سبزه منم سیزدهمین دختر تنهای بهار چشم به راه نوازشهای سرانگشتان خنیاگر تو….. بیا و عشق را بر تنم گره بزن تا از تو جهان من دوباره نواخته شود…..

درخت ها در من قد علم کرده اند زهره میرشکار

درخت ها در من قد علم کرده اند زهره میرشکار

درخت ها در من قد علم کرده اند زهره میرشکار درخت ها در من قد علم کرده اند گوزن ها در من در حال تاختن نیمی گیاه ام نیمی جانور می دانم سرانجام نیمه ی جانورم نیمه ی گیاه ام را خواهد خورد آری من جنگلی با دو نیمه ام ….. * گوزن نام دیگر […]

پیراهن آبی از زهره میرشکار

پیراهن آبی

پیراهن آبی از زهره میرشکار همه چیز را می توانم تحمل کنم جز پیراهن آبی ات را هر بار آنرا می پوشی پرنده ای می شوم که بعد مدتها آسمان دیده… * جاده ای در من همیشه یک مسافر دارد که نمی رسد… زهره میرشکار