آسمان ابري است از آفاق چشمانم بپرس غزل زیبای حسین منزوی کافه شعر

آسمان ابري است از آفاق چشمانم بپرس غزل زیبای حسین منزوی از کافه شعر

آسمان ابري است از آفاق چشمانم بپرس غزل زیبای حسین منزوی از کافه شعر آسمان ابري است از آفاق چشمانم بپرس ابر، باراني است از اشك چو بارانم بپرس   تخته دل در كف امواج غم خواهد شكست نكته را از سينه سرشار توفانم بپرس   در همه لوح ضميرم هيچ نقشي جز تو نيست […]

اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت حسین منزوی

اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت

اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت حسین منزوی اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت درخت یادگاری باز هم بالنده خواهد شد که عشق از کُندهٔ ما یادگاری […]

نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟ حسین منزوی

نام من عشق است

نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟ حسین منزوی نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟ زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شناسیدم؟ با شما طی‌‏کرده‌‏ام راه درازی را خسته هستم -خسته- آیا می‌‏شناسیدم؟ راه ششصدساله‌‏ای از دفتر حافظ تا غزل‌‏های شما، ها، می‌‏شناسیدم؟ این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده‌است من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر […]

می کنم الفبا را، روی لوحه ی سنگی حسین منزوی

می کنم الفبا را، روی لوحه ی سنگی

می کنم الفبا را، روی لوحه ی سنگی حسین منزوی   می کنم الفبا را، روی لوحه ی سنگی واو مثل ویرانی، دال مثل دلتنگی بعد از این اگر باشم در نبود خواهم بود مثل تاب بیتابی مثل رنگ بیرنگی از شبت نخواهد کاست، تندری که می غرّد سر بدزد هان! هشدار! تیغ می کشد […]

از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم حسین منزوی

از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم

از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم حسین منزوی از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم نه طاقت خاموشی ، نه میل سخن داریم آوار پریشانی‌ست ، رو سوی چه بگریزیم ؟ هنگامۀ حیرانی‌ست ، خود را به که بسپاریم ؟ تشویش هزار «آیا» ، وسواس هزار «اما» ، کوریم و نمی‌بینیم ، ورنه همه […]