سکوت بود و تماشایِ رد پای غزل

سکوت بود و تماشایِ رد پای غزل

سکوت بود و تماشایِ رد پای غزل دلم گرفت… نوشتم کمی برای غزل گرفته بوی تنت را تمامِ طول مسیر از ابتدای غزل تا به انتهای غزل زبانِ حال دلم را کسی نمی فهمد به جزء نگاهِ پریشان و آشنای غزل تمام مردم این شهر، کور کَر بودند که باز هم نشنیدند، های هایِ غزل […]

غزل عاشقانه نگاه کن که شبی وقتِ خواب، خواهم مُرد

غزل عاشقانه نگاه کن که شبی وقتِ خواب، خواهم مُرد

نگاه کن که شبی وقتِ خواب، خواهم مُرد غریب و بی کس و با اضطراب، خواهم مرد سوأل های زیادی است در سَرَم، اما شبیه متهمی، بی جواب، خواهم مرد و بعد مثل غزل های نیمه کاره ی خود و در برابرِ مُشتی عذاب، خواهم مرد شبیه مرگ پلنگی به زیر مهتاب و شبیه رقصِ […]

غزل عاشقانه غروب بود و زنی بی قرار، گُم می شد

غزل عاشقانه غروب بود و زنی بی قرار، گُم می شد

غروب بود و زنی بی قرار، گُم می شد میان کوچه کسی در غبار، گم می شد چقدر آمدنت دیر می کند این بار!! واسب قصه ی ما، بی سوار، گم می شد میان ماندن و رفتن، دو بیت… فاصله بود و بیت بعد… که قبل از فرار، گم می شد تمام خاطره ها را، […]