سایر شاعران

رهگذر کوچه ها

از : زهرا حنیفی 
رهگذر کوچه ها:
من آنم
همسفر بی منت زمستان
رهگذر کوچه های تنهایی
کوچه های آذین گشته به دانه های بلورین برف
چه صیاد ماهریست سرمای تنهایی
در گذر کوچه به دام افکند دل تنهای رهگذر را
من رهگذری بیش نبودم
سر در کار خویش داشتم
نکردم من از تنهایی شکایتی
به دامم افکند آن کوچه که
گذر از آن را جز مجنون کس‌نمی دانست
ندانستم در آن مه سنگین شب گم میکنم ره
من آن مسافر همیشگی زمستان سرد
گمانم چشمانم دیگر سو ندارد که به بی راهه رفت دل بی قرارمن
هرشب در این سرمای سرد من تنها رهگذر عبور کوچه ها بودم
چن صباحی است جز یک کوچه را نمی کند گذر این رهگذر زمستان
گویی از میان رفته اند کوچه ها منم و کوچه ی آشنا
آن یار همیشگی شیرین و فرهاد
نواهای جان گداز مجنون
مجنون سرگردان از جنون لیلی
چه کرد آن شب بامن سرمای سرد تنهایی زمستان
که هنوز سرگردانست رهگذر کوچه ها

z.h

نوشته های مشابه
رهگذر کوچه ها, کافه شعر

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا