سایر شاعران

چاقوی شعر

از : سید محمد مبین محمودی
چاقو را در کجای شعر فرو کنم?
که خون کلمات بیرون نریزد
در چشم هايم
یا چشمهایش?
کارد زدم
خونش در نیامد
واژه بی تو بودن
چند لحظه کافیست
صبر کن
که خون از دهان خودکار بزند بیرون
بگذار
بیرون بزنم از کادر
لابلای سطرها
تنهایی عمیقی ست
که هرچه سطرها جابجا میشوند
خون بند نمی آید
بیا
کلماتم بی تو غش میکنند
به کما میروند
عضوهايشان را اهدا میکنند
به شاعری دیگر
که قبل از من خودکشی کرده است

چاقوی شعر, کافه شعر

نوشته های مشابه

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا