سایر شاعران

“غرق کن من را در آغوشت نمی خواهم نجات”

“غرق کن من را در آغوشت نمی خواهم نجات”

مثل صيادی كه دريا زو  كند  سلبِ  حيات
غرق كن من را در آغوشت نميخواهم نجات

نوشته های مشابه

بی تو كی حالِ دلم خوب است،حالی كن به من
سرنوشتی  را  كه  هردم  می دهد  بوی وفات

بی تو  چون  برگی اسير بادهای وحشی ام
پيچ و تابم می دهد طوفانِ رنج و مشكلات

هر دم از حالی به حالِ ديگرم چون نوبهار
مرگ بر  اين  لحظه های  بيقرارِ  بی ثبات

من دلم تنگ است برای با تو بودن تا ابد
بی حضور دست و پا گیر تمام معضلات

دوست می دارم تو  را  اما  برای گفتنش
نيست كافی نازنينا هيچ يک از اين لغات

كن شكيبايی كه روزی می رسد بی شک وصال
من  يقين  دارم  نگارا  بر  وقوع  معجزات……

“غرق کن من را در آغوشت نمی خواهم نجات”, کافه شعر

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا