سایر شاعران

“جناب نگار”

“جناب نگار”
او می‌کُند دو چشمِ خودش را خُمارتر
من می‌شوم به دامِ نگاهش شکارتر
لب میگزد که شرم کنم از نظر به او
اما همین مرا بکُند بی‌قرارتر
دائم حذر دهد نشوم مبتلای او
او هی حذر دهد به من و من دچارتر
او میکِشد میان من و خود حصارها
حال بدِ مرا بکُند ناگوارتر
کمتر شبی شود نشود چشمهای من
در غُصه‌ی فراقِ جنابِ نگار،تر
مستأصلم نموده میان قبول و رد
برزخ نمیشناسم از این فتنه‌بارتر
دیگر نمانده جا به جگر، بهرِ نیشتر
او می‌پسندد این جگرم تارومارتر
او می‌کند دو چشم خودش را خمارتر
من میشوم به دام نگاهش شکارتر
#سعید_شادمان

“جناب نگار”, کافه شعر

نوشته های مشابه

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا