سایر شاعران

زیر دریاچه ی بزرگ

زیر دریاچه ی بزرگ ، قبل رشته کوه بلند ،  درون سرزمینی سبز و یه رنگ ، شهری ست خیس و بی چتر و قشنگ
رشت _ این شهر ِ سوخته !  گویی زیر ابرها بنا گشته
مردمانی چتر بدست
کمی کج کلام ، اما عشق پرست
در عبور از  کوچه های به هم گره خورده ی شهر ، خاطرات جا مانده اند ، چه بد!..
ایستاده بر تاج درخت کاج بلند ، قارقار فحاشی میکند
جوجه کلاغ صدساله ی شهر
بر زیر درخت ، چند نوجوان ،  بطرزی عجیب اهل صرفه جویی شده اند ، چه خوب!..
یک نخ سیگار را با همدیگر شریکند ، سه کام ، حَبس ، از راست بچرخون…  چه تلخ!..
آنها بیش از پاسبان ها از باغبان در هراسند
بروی تابلوهای کوچکی در میان سبزه ها ، نوشته؛  چیدن ، کشیدن گل ممنوع

درون پارک محتشم ،  کودکان کار ، گل حسرت کاشته اند
باغبان پیر ، در کودکی آرزو داشت آرایشگر شود
پیرزنی تنها نشسته بر نیمکت غمها ، همچون ظاهر گربه بود با باطن شیر

نوشته های مشابه
زیر دریاچه ی بزرگ, کافه شعر

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا