رفته اند اما به منبرها اذان ها مانده است

رفته اند اما به منبرها اذان ها مانده است
قصه ی شور و حماسه بر زبان ها مانده است
خامشند اما مهیب و استوار استاده اند
دره ها ردی است از آتشفشان ها مانده است
از جهان دیگری بودند و جان دیگری
یادی از سیر و سلوک آن جهان ها مانده است

با طلوع روشنت خواب زمستانی شکست
ای گل عطشان صدایت در خزان ها مانده است
تو سرودی عاشقانه در جهان سر داده ای
در بیان شعر زیبایت ،بیان ها مانده است

قرن ها برکربلا باریده است ،اما هنوز
خون طفلت روی دست آسمان ها مانده است
کربلا خاموش شد در مغربی خونین ، ولی
قصه ی قرآن تو بر خیزران ها مانده است

محسن بیاتیان

رفته اند اما به منبرها اذان ها مانده است, کافه شعر

اینا رو هم ببین...