سایر شاعران

فریاد بی صدا

فریاد بی صدا
دلم اشفته غوغا میکند گاهی/به رسم اشنایی دیدگان را به تر بودن میازارد نگاری/گهی آهی گهی پروا گهی رویا به مصداق همان بارز پروازها/گهی رویای پروازی به ره دارم/گهی بالا بلندی را به رسم خود نمیپندارم/گهی خودرا چنان غرق صدا خوانم/که فریادم را خود به خود هر روز نمیشناسم/دلم رویا چنان خواهد /که ان من های پر تکرار را دور سازد/منم ما ان همانی ها/همان هایی که انهارا به ره پیشه کنم دشوار/منم ان من که میخواهم خودم باشم/زغم ها دور سازم خود زبهر غیر ممکن ها/منم ان من همان مصداق خواستن توانستن/منم ان من که اید ان عقاید از برش پیدا/منم ان باور پنهان/گهی روشن گهی اسان/ همان من ها که میخواهم نهان سازم/منم رویای پوچ انگار همان عزمی که مایوسانانه باز گشت پیدا/منم ان ایستادن ها/همان جایی که ماندم در گذشته باز ناپیدا/منم ان زخم دیرینه که میترسد ز اینده/گهی رسوا گهی محکم گهی پر خشم وکینه پر از زهر صدای تحقیرارانه/منم ان راز خفته همان پرواز اشفته/منم ان رم همان نان رم که از خوابم در ازارم/منم ان حافظه ان مخ که دائم سلسله وار گشته زبانزد/منم ان دیگری پنگر که از خودهای غول پیکر تبعیت میکنم مکرر/منم ان ساز بی پروا/ همان فریاد همان فریادها /منم فریاد غول پیکر/همان بغضی که دائم میرهاند جان زبغضم مکرر/منم ان حنجره خسته /همان که در نگه میخواندش پیوسته/منم ان خودشناسی نا خوداگاه/همان باور که میخواد شود ما/همان مایی که از خودها رساند واقع پندارها/منم ان من که دیروزم گذشته/اما حالا دگر روشن نگارم باز پیوسته مدوروارانه پنداشته/منم ان من موفق خوش بیان خوشبخت وممکن /منم ان من که از ان گدشته پر تجربه شدم نیک بخت وخجسته
شاعر:رزیتا دغلاوی نژاد

فریاد بی صدا, کافه شعر

نوشته های مشابه

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا