سایر شاعران

سکوت درونگرا

سکوت درونگرا
صدا امدصدایی از رخش پیدا /سرآغازی دگر موجب زبهر غیر ممکن ها/خزان امد زنومیدی نهان ساخت اندرش پیدا/دلش پرغم زاندوهی زبهر سهل انگارها/دلش بخت سپیدی را به ره پنداشت تیرگ ها/صدا امد صدایی از نهان پیدا/صدایی در پس ان حنجره ناممکن ناپیدا/صدایی که رخش از بهر بغضی این چنین خسته/صدا زد اری من هستم درونم باز عاجز از خجسته/تظاهر کردمش انگه که اری این چنین باید/صدا امد به فریادی که در ره های ناپیدا /نهان وارانه گشت رسوا/ز رسوایی درونش را ز نومیدی صدا زد/گهی خیزان گهی افتان گهی لق لق زنان پشت باز پا زد/خودش را این چنین مایوس ناممکن نگر میکردو در بدو زمان حسرت زانگار گذشته چه بی پروا وبزدل باز مایوسانه قایم ترس وارانه  نجوا میکرد/چه امروزی نشان فردا/چه دیروزی نشان از بدو حال انگارها/منم امروزیم پر غم پر از حسرت پر ازترس امدن فردا/منم ان بغض دیرینه زبایدها نبایدها/منم ان عزم راسخ ناخوداگاه/منم ان اذن بی پروا زرخسار همان فریادها/منم من میتوانم ان قدیم ایام هایی از بکام/منم ان حسرت پیدا وپنهان/ ان نهان ان هم چه بی پروانانه جدا/منم ان پای مستحکم همان راسخ همان والا/همان که از زمین برمیخیزاند خودرا/همان که از بشر مانند خود نامی لقب نامد/همان ادم که از غیر ممکن ها ساخت ممکن ها/منم ان خود به واقع خود نگر اما/خودم را دیر دیدم از نهان اینک شده اشکارا/منم ان خود که امروزه موفق ماندم و از تجربه اگاه/خودی ساختم زخود پر تجربه محکم قوی راسخ ز باور خود نگر پیدا/منم ان منم که از ممکن به ممکن ها نظر کردم /همان ممکن که از منفی به مثبت ها نظر کردم.
شاعر:رزیتا دغلاوی نژاد

سکوت درونگرا, کافه شعر

نوشته های مشابه

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا