سایر شاعران

شب شد غَمی آمَد مَرا بيگانه تَر کرد

شب شد غَمی آمَد مَرا بيگانه تَر کرد
یادَت عَذابی شُد مَرا دیوانه تر کرد

حَسرَت به دِل ماندَم شَبی آسوده باشم
رَفتی ولی ماتَم مَرا ويرانه تر کَرد

نوشته های مشابه

دارَم تو را در آن خیال ِ پوچُ سَرَدم
زيباتَرينَم با تو خوبَم بی تو دَردَم

شهری که با تو با خودَم آورده بودَم
ويرانه ای شِد با جَهان ِ خود چه کَردم

امَشب غَمی دارم مرا گاهی دُعا کن
هرگز نگو با مَن مَرا دیگر رَها کُن

غم شُد تَمام ِ جان ِ مَن ای یار ِ زیبا
امشب غَمی دارم مرا از غَم جُدا کن
از : احمد طیبی

شب شد غَمی آمَد مَرا بيگانه تَر کرد, کافه شعر

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا