سایر شاعران

نام شعر: شمس و ضحی

نام شعر: شمس و ضحی

ای روشنی دیده ی مجنون تو کجایی؟
وقت است کز این هاله ی غیبت به در آیی
این پرده ی هجران و فراق را برافکن
بر سنگ بزن شیشه ی عمر این جدایی
درویش نوازی بنمای و روی بنمای
مگذار تهی، پادشها، دست گدایی
نه سوره و نه آیه و نه حزب شناسم
تفسیر به عین خود « والشمس و ضحایی»
آنگاه که ناگاه سحر گاه بیایی
یابم زغم و اندُه و صد آه رهایی
از دوری تو جان، جانم به لب آمد
ای ماه شب تیره ی من یار کجایی
چشمان ترم خیره به سوی آسمانت
کی می شود از پشت سیاهی به در آیی
دانی که چرا نظر به این گعبه ثواب است؟
زیرا که در آن روز از این کعبه برآیی
فریاد برآرم ز دل و نا له سرایم
ای نور نظر، یوسف گم گشته کجایی
دانم که روا نیست نامت به لب آرم
اما به لب آرم، شاید که بیایی…
از : صدرا قرنی

نوشته های مشابه
نام شعر: شمس و ضحی, کافه شعر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا