سایر شاعران

من یک ماضی بعیدم در ورای دوست داشتنت

من یک ماضی بعیدم در ورای دوست داشتنت
و تو استمراری که در منتها الیه دوردست چشمانم ورق خورده ای
هرچه بیشتر صرف تو میشوم
بودنت بعید تر میشود از فصل ما شدن
اما من
دانه دانه ی غرورم را در حصیر محزون سیاه چشمانت
اَلک میکنم و مینویسمت
تا بدانی چقدر دوستت دارم
میدانم خوب میدانم که نجوای پر از نیاز مرا نمیخوانی
نمیدانی نقش حسرت داشتنت را چقدر بر
دیواره خیال انگیز خزان کشیده ام
و چشمهایم در میان تمام نداشته هایش
چقدر میبارد از تو
دلم پُر از نیاز مِهری ست زیر چتر عطر بودنت
چه آشوبی برپا کرده در شهر فتنه ی چشمان تو
و چه واژگون شده ام در تاریخ عاشقانه واژگان
منی که غَریبَم در غُربَت داشتنت
بشکن سکوت مبهم این روزهایت را
تا مترواش شوی در شعر
و تورا دست کم در غزل هایم داشته باشم
فائزه کیانی فر

من یک ماضی بعیدم در ورای دوست داشتنت, کافه شعر

نوشته های مشابه

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا