سایر شاعران

گمان کردم که در راه بهاری… شاخ شمشادم

گمان کردم که در راه بهاری… شاخ شمشادم
ولی افسوس چون برگ خزان از شاخه افتادم

چرا بیهوده یک لشگر برای جنگ آوردی؟
که من بی ریشه ام چون باد و ازجاکنده‌بنیادم

نوشته های مشابه

مرا با شیوه ی چنگیزیِ چشمت چنان کُشتی
که در تقویم گُم شد روز فوت و شامِ میلادم

ترحم بدتر از “شمشیرِ بی رحمی” است وقتی که
شبیهِ پادشاهی زنده بینِ کوهِ اجسادم

طبیبم گفت: “غیر از مرگ، درمانی ندارد عشق”
خدایا مرگ هم دیگر نمی آید به امدادم!
از : شهاب مهری

گمان کردم که در راه بهاری… شاخ شمشادم, کافه شعر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا