سایر شاعران

من خوابِ تو را دیدمُ انگار چنین بود_؛

(تعبیرِ بد)

من خوابِ تو را دیدمُ انگار چنین بود_؛
بعدِ عمری گرهِ کورِ دلم وا شده باشد
سرمست چو اعدامیِ نومید ز اینکه_؛
روزی بِشَوَد تبرئه ، امّا شده باشد
آری منِ بیمار ، تو را دیدمُ دردم _؛
انگار که در خواب مداوا شده باشد
انتظاری ز خدا در دلِ خوابم میرفت_؛
سنگِ خارایِ دِلَش نرم، خدایا شده باشد
من عاشقِ او هستمُ انصاف نه این است_؛
او سویِ دگر محوِ تماشا شده باشد
گفتا همه رنج استُ کسی عاشقِ او نیست _؛
مگر آن شخص که دیوانه و شیدا شده باشد
برخواستم از خوابُ شتابان پی تعبیر _؛
که دیدارِ تو در خواب چه معنا شده باشد؟ _؛
ابنِ سیرین ز تو آن گفت که انگار جهان _؛
با تمامِ غمِ خود در دلِ من جا شده باشد
گفتا : مَثَلِ عشقِ تو این است که بم _؛
دیوانه و مجنونِ گُسل ها شده باشد
تعبیرِ بدی بود ؛ که شعرم به سر آمد _؛
بی آنکه ضمیرِ من و تو ما شده باشد
(ج.ض)

نوشته های مشابه
من خوابِ تو را دیدمُ انگار چنین بود_؛, کافه شعر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا