سایر نوشته های ادبی

اینجا بغیر از تخم بی‌حاصل چه می‌کارند؟

اینجا بغیر از تخم بی‌حاصل چه می‌کارند؟ این ابرها با هرزگی عمری است می‌بارند
مستم، خمارم، حاصلی از تاک و تریاکم تا شاعران از وصف چشمت دست بردارند
رقص رهای بید و قوس موج گندمزار از آبشار مست موهای تو سرشارند
دارم خماری می‌کشم ترکم کنی شاید این فکرها دست از سر من برنمی‌دارند
با تیغ اخمت سر بزن از بی‌سر و پاها ای کاش یک لحظه مرا جای تو بگذارند
با گریه از من یاد خواهی کرد، خواهی دید یک روز می‌فهمی که این‌ها مردم‌آزارند
گفتی نمی‌خواهی مرا، خندیدم و گفتم دیوانه‌ها دیوانه‌ها را دوست می‌دارند
مجید عزیزی

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا