شعر عاشقانه قرارِ پنهان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عقل از تو که گذشت؛
کار به قرار با قلبم کشید
به گوشه ای فارغ از تو پناه بردیم
در دل شب…
‌ــــــــ
پنهان آمده بودم
هراسان رسیده بود…
چشمانش میلرزید
و دستانش خیسِ اشک…
شاید میدانست
ولی باید زبان خودم فاش میکرد…
‌‌‌‌‌ــــــــ

شعر عاشقانه قرارِ پنهان

عقل از تو که گذشت؛
کار به قرار با قلبم کشید
به گوشه ای فارغ از تو پناه بردیم
در دل شب…
‌ــــــــ
پنهان آمده بودم
هراسان رسیده بود…
چشمانش میلرزید
و دستانش خیسِ اشک…
شاید میدانست
ولی باید زبان خودم فاش میکرد…
‌‌‌‌‌ــــــــ

شعر عاشقانه بسیار زیبا و دل نشین قرار پنهان

با ردی از ترس گفتم :
” به فراموشی بسپار…  او را…
و هرچه که دارد…! “
سکوت کرد
یک سوت ممتد به گوشم گره خورد
با انعکاس اشک هایش غرق پرواز شدم
در دل زمین…
بر بلندای حقارتی شیرین…
بعد از آن پار
هرچه که میبینم یا سکوت است یا تاریکی…
ستاره ها کوچ کرده اند…
آسمان کوچ کرده است…
آری، لالاییِ تلخ من
بهترین جواب را داده…
چندیست دل به خواب رفته و من…!
در تراسِ آرامشم…
یا سکوت میبینم
یا تاریکی…
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر عاشقانه بسیار زیبا و دل نشین قرار پنهان

#فردین_راد

شعر عاشقانه قرارِ پنهان

دنبال شعر عاشقانه هستید؟؟

اینجا رو کلیک کنید!

یک ویدیو زیبا از یک شعر عاشقانه رو در یوتیوب تماشا کنید.