سایر شاعرانسایر نوشته های ادبی

کاش تو آن مادر دلسوز باشی

کاش تو آن مادر دلسوز باشی
که از سحر تا خود شب، به فکرم باشی
کاش من آن کودک نالان باشم
آنقدر ناله کنم، تا تو کنارم باشی
کاش من قایق و تو دریا باشی
یا که من ساحل بشوم، تو موجم باشی
کاش من ساعر صحرا باشم
تشنه ی جرعه آبیو ، تو آبم باشی
کاش من پنجره ای در اتاقی باشم
و تو آن منظره ی بکر و نابم باشی
کاش من ماهیو تو ماه تمامم باشی
من آن پسر خیره سرِ جوانی باشم
تو هم کوه شوی،چون پدرم باشی
تو نباشی، من با نبودت چه کنم؟!
با بغض نهان در گلویم، چه کنم؟!
تو نباشی من آن خر زخمی، میشوم
با بارِ روی کولم، چه کنم؟!
من همان عاشق و شیدای توام
تو نباشی،هیچ میشوم، با نبودم چه کنم؟!

پوریا ابراهیمیان

نوشته های مشابه

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا