سایر شاعرانسپید

ایستاده ام با تلی از موج

ایستاده ام با تلی از موج
روی غبارهای خستگی ام
دیشب،زبان سرخ بود و لکه های دلمه شده خون
در شیارهای ناهموار زمین
و درو شدن سبزهای اسیر خاک
در جاده های نا انسانی
تک و تنها
دار زدن چوب های تکه تکه شده و تصمیم های ژرف
از کف اقیانوس تا آبی ژرف
من انسانم در سرزمینی برهوت
در کنار درخت ها و سبزه های متحرک از فوت های زمین
طاقت طاق شده
نادخ
و پر تراکم و پر ترک از لمس دستکش های ضخیم مرگ
وخراشیدگی نعره در دریای پر التهاب هامون
سکوت فاحشه در رقص بدن
و تجسد مرد دیوانه
شراکت گلها در تنهایی زنجره
و خاطره ها و خارها
امین 97/5/26

نوشته های مشابه

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا