اصغر معاذیغزل

روی دنیا ببند پنجره را تا کمی در هوای من باشی

روی دنیا ببند پنجره را

روی دنیا ببند پنجره را، تا کمی در هوای من باشی
چون قرار است بعد از این تنها، بانوی شعر های من باشی
چند بیتی به یاد تو غمگسن… چند بیتی کنار تو لبخند
عصر ها عشق می زند به سرم، تلخ و شیرین چای من باشی
من بخوانم تو سر تکان بدهی، تو بخوانی دلم تکان بخورد
آخر شعر از خودم بروم، تو بمانی صدای من باشی
*****
روی دنیا ببند پنجره را
*****
من پرم از گناه و آدم و سیب، از تو و عاشقانه های نجیب
نیتت را درست کن این بار، جای شیطان خدای من باشی
*****
روی دنیا ببند پنجره را
*****
با چه نامی تو را صدا بزنم؟آی خاتون با شکوه غزل!
عشق هر چند اسم کوچک توست، دوست دارم شمای من باشی
کاش یک شب به جای زانوی غم، شانه های تو بود در بغلم
در تب خواب ها و حسرت ها، کاش یک لحظه جای من باشی
*****
روی دنیا ببند پنجره را
*****
شاید این بغض آخرم باشد، چشم های مرا ندیده بگیر
فکر دیوانه ای برای خودت، فکر چتری برای من باشی
بیت آخر همیشه بارانی است … هر دو باید به خانه برگردیم
این غزل را مرور کن هر شب، تا کمی در هوای من باشی …!

روی دنیا ببند پنجره را اصغر معاذی مهربانی

نوشته های مشابه

سایر اشعار اصغر معاذی مهربانی رو از لینک زیر بخونید.
اصغر معاذی

شوخی اصغر معاذی در انجمن شاعران ایران
این فیلم رو از سایت زیر می تونید مشاهده کنید.

مشاهده فیلم

کافه شعر ، محفلی برای به اشتراک گذاری شعر و غزل عاشقانه

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا