سایر شاعرانسایر نوشته های ادبی

زنبیل تنهایی

==== زنبیل تنهایی ====
زمانیکه در دشت زوال
مشتهای تاولم پر بود از علفهای گلایه
تو کجا بودی ؟
زمانیکه در تالار مکرر آئینه ها
مرا با سنگ نبشته های تاریخی جاهلیّت
به هزاران  تکه ی تصویر تبدیل کردند
تو کجا بودی ؟
زمانیکه در پیشگاه صلیب عیسوی
حواریون یهودایی
فرزند مریم گلی را
به فسوس  و تمسخر و خنده گرفتند
تو کجا بودی ؟
تو بودی که در کلام وحی
خود را آغشته به حضور مداومتت
در تمام فصول و آدرسهای جهان
به رسول ات ارزانی داشتی  .
زمانیکه بشارت دادی که هندوها بدون عادت
و از سر شور و عشق میرقصند را یادت هست ؟
دیریست که شک و تردید
از لبه ی زنبیل تنهایی ام لبریز شده است
و دامنم را آلوده به استخاره کرده است و
من در عمق اهرام فراعنه
ترانه ی کولی وشان حاشیه زرتشت را
زمزمه می کنم .
در همان زمان بود که
« اقرا باسم ربک »
را نازل کردی
و غارهای جهان به حرای وجودمان
حسادت ورزیدند
و با قندیلهای خشن آلاسکا
به جسارت برخاستند
و اصحاب کهفِ اهالی رقیم آباد بالا
از خواب چهارصد ساله بیدار شدند
و به دایره ی سماع عارفان پیوستند
و آنی بر اندام مدائن نشینان لرزه افتاد .
مولای ما
حضور و ظهورت دیر است
پیرانمان ناامیدند
جوانانمان به ریا در سجودند
چیزی دیگر به انتهای عمرمان باقی نیست
ببین چگونه
ما در انزوای ملیّت و مدنیّت
از عطر وجودت ناکامیم .
باقر رمزی باصر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا