سایر شاعرانغزل

مَگُذار این همه از دوریِ تو کور شوم 

مَگُذار این همه از دوریِ تو کور شوم
مثلِ یعقوب همان آدم رنجور شوم
دانه ای تازه نبودم که مرا برداری
داخلِ خاک بی اندازی ام انگور شوم
تا سرِ سجده به سجاده ی تو بگذارم
از خداوندِ دلت رانده و منفور شوم
بنشینم لب دریاچه ی آشوبِ غمت
غرق در وسعت دریاچه ی مذکور شوم
زیر پاهای درختم تو نشستی تا من
بپرم سمت تو از ریشه ی خود دور شوم
من از ان سوی جهنم به تو برمیگردم
تا برای نرسیدن به تو مامور شوم
مسعود نامداری

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا