سایر شاعرانغزل

هر شب که در آغوش میگیرم هوایت را

هر شب که در آغوش میگیرم هوایت را
با گریه حسرت میخورم لبخند هایت را
گشتم؛ نبودی! نیستی! پیدا نخواهی شد!
در من کسی گم کرده حتی رد پایت را
گفتی که میمانی! چرا وقتی که میرفتی،
از خاطرم با خود نبردی ادعایت را؟
وقتی نباشی غیر از این کابوس هرجایی،
هرگز نمی گیرد کسی در خانه جایت را
من با خدایم عهد بستم تا بسوزانم،
در روز محشر پیش چشمانت خدایت را…
محمد رضا طباطبایی

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا