شده آيا که غمی ریشه به جانت بزند ؟
: « شده آيا که غمی ریشه به جانت بزند ؟

« شده آيا که غمی ریشه به جانت بزند ؟ گره در روح و روانت به جهانت بزند ؟ » شده در خواب ببینی که تو را قرض کند ؟ بروی وَهم شوی تا که تو را فرض کند ؟ […]

مستم ز نگاه چشم مستت امشب
مستم ز نگاه چشم مستت امشب

مستم ز نگاه چشم مستت امشب یا زان دو لب باده پرستت امشب از جام لبت گرفته ام جام دگر جامی بدهم دوباره دستت امشب لب های تو آتش به لبانم زده است بر گیر مرا به جان مستت امشب […]

بودنت تا کجا زیباست؟
بودنت تا کجا زیباست؟

بودنت تا کجا زیباست؟ تا پنهان ترین اندازه های نیاز، یا غنی ترین فقر بگذار… از طریق عشق بشمریم ژرفای کدامین نگاه  ترا با شکوفه ها آمیخت با سرشاری کدامین احساس در  نهایتی ـ نفس ها ـ لبخندها ـ اشک […]

غزل عاشقانه نگاه کن که شبی وقتِ خواب، خواهم مُرد
غزل عاشقانه نگاه کن که شبی وقتِ خواب، خواهم مُرد

نگاه کن که شبی وقتِ خواب، خواهم مُرد غریب و بی کس و با اضطراب، خواهم مرد سوأل های زیادی است در سَرَم، اما شبیه متهمی، بی جواب، خواهم مرد و بعد مثل غزل های نیمه کاره ی خود و […]

ﻏﺰﻟﯽ ﺳﺎﺧﺘﻢ ﺍﺯ ﻭﺯﻥ ﺍﻟﻨﮕﻮﻫﺎﯾﺖ
ﻏﺰﻟﯽ ﺳﺎﺧﺘﻢ ﺍﺯ ﻭﺯﻥ ﺍﻟﻨﮕﻮﻫﺎﯾﺖ

ﻏﺰﻟﯽ ﺳﺎﺧﺘﻢ ﺍﺯ ﻭﺯﻥ ﺍﻟﻨﮕﻮﻫﺎﯾﺖ ﺑﻪ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﻗﺴﻤﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﻫﺎﯾﺖ ﻏﺰﻟﯽ ﺳﺎﺧﺘﻢ ﺍﺯ ﺷﯿﻮﻩ ﺷﻬﺮﺁﺷﻮﺑﯿﺖ ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﻗﺼﻪ ﺍﺑﺮﻭﻫﺎﯾﺖ ﺣﺲ ﺧﻮﺏ ﻏﺰﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺗﺸﺒﯿﻪ ﮐﻨﻢ ﺟﺰ ﺑﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎﺯﻭﻫﺎﯾﺖ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻭﺍﮊﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺰﻟﻢ ﺩﺍﺩ […]

از پنجره ی اتاق دارم می زد از سجاد صادقی
از پنجره ی اتاق دارم می زد از سجاد صادقی

از پنجره ی اتاق دارم می زد در خلوت کوچه باغ دارم می زد هر لحظه برای من فال گرفت با قهوه ی داغ دارم می زد پایان شب سیه را می دید در چشم چراغ دارم می زد گاهی […]