شیدا و صوفی قسمت ۷۱ چیستا یثربی از کافه شعر
شیدا و صوفی قسمت 71 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت ۷۱ چیستا یثربی از کافه شعر #شیداو صوفی/هفتادو یکم/#چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام رسمی #چیستا_یثربی شیدا و صوفی قسمت ۷۱ چیستا یثربی از کافه شعر فکر نمیکردم هنوز همان طور مانده باشد.اتاقهای سپید بیمارستان را میگویم… به […]

شیدا و صوفی قسمت ۷۰ چیستا یثربی از کافه شعر
شیدا و صوفی قسمت 70 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت ۷۰ چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_هفتادم #چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی شیدا و صوفی قسمت ۷۰ چیستا یثربی از کافه شعر صوفی آمد روبرویم نشست؛ گفت: گیج نشو!! ما سه خانواده بودیم؛ پروا، […]

همزاد گردبادم و از نسل آتشم حامد عسکری از کافه شعر
همزاد گردبادم و از نسل آتشم

همزاد گردبادم و از نسل آتشم پايان نيمه كاره ي خوابي مشوشم من يك مناره ام به بلنداي عمر نوح با زخم و تاول و ترک و غم، منقشم شهنامه اي نبود بگويم كه رستمم سودابه اي نبود بگويم سياوشم […]

من باغ زمستان زده دارم تو نداری حامد عسکری از کافه شعر
من باغ زمستان زده دارم

من باغ زمستان زده دارم تو نداری من خرمن طوفان زده دارم تو نداری از خاطره ی تلخ بهشتی که فرو ریخت یک میوه ی دندان زده دارم تو نداری “داش آکلم” و تنگ دلی درد نشان را بر صخره […]

می ایستم پای تو با جان و تنم من مهدی فرجی از کافه شعر
می ایستم پای تو

می ایستم پای تو با جان و تنم من مهدی فرجی از کافه شعر می ایستم پای تو با جان و تنم من پامیگذارم روی قلب آهنم من یک عمر-تنگاتنگ-بوی بودنت را حس کرده ام بین تن و پیراهنم من […]

غزل محمد جوکار تاول خاطره ها از کافه شعر
غزل محمد جوکار تاول خاطره ها از کافه شعر

غزل محمد جوکار تاول خاطره ها  از کافه شعر عاقبت خاطره ، سیلاب پر از دلهره شد و پریشانی من حسرت یک پنجره شد پشت پرچین غروب و دو قدم مانده به تو کومه ی ماتم من ، گنبد یک […]

شیدا و صوفی قسمت ۶۹ چیستا یثربی از کافه شعر
شیدا و صوفی قسمت 69 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت ۶۹ چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_شصت_و_نهم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی شیدا و صوفی قسمت ۶۹ چیستا یثربی از کافه شعر اردشیر بود که از پشت درختان بیرون دوید و داد زد: این […]

من می‌روم جايی كه جای ديگری باشد مهدی فرجی از کافه شعر
من می‌روم جايی كه

من می‌روم جايی كه جای ديگری باشد از شانه‌های تو پناه بهتری باشد زندان تاريك تو راه چاره‌ای دارد؟ پس من چطوری آمدم‌!؟ بايد دری باشد يك عمر «صرف‌»ات كرده‌ام ديگر نخواهم كرد غير از تو شايد مثل «رفتن‌» مصدری […]

نوشته اند دلم را برای خون جگری علی اکبر لطیفیان از کافه شعر
نوشته اند دلم را برای خون جگری

نوشته اند دلم را برای خون جگری علی اکبر لطیفیان از کافه شعر نوشته اند دلم را برای خون جگری بدون گریه زمانه نمی شود سپری نیازمندِ تکامل ، به گریه محتاج است درخت آب ندیده نمی دهد ثمری دو […]

تاوان از مهدی منفرد غزلی زیبا در کافه شعر
تاوان

تاوان تاوان از مهدی منفرد غزلی زیبا در کافه شعر ای سهم من از بازی خیر و شر دنیا از خوب و بد، از آتش و خاکستر دنیا بی رویش لبخند تو آوار خزان ها ست تکرار بهاران ملال آور […]

با چشمک ناز همسری می میرم سجاد صادقی از کافه شعر
با چشمک ناز

با چشمک ناز همسری می میرم با شیوه ی خوب دلبری می میرم از روی علاقه ی شدید قلبی … با رنگ قشنگ روسری می میرم هر لحظه به شیوه ی تازه تری … یک روز به سبک دیگری می […]

شیدا و صوفی قسمت ۶۸ چیستا یثربی از کافه شعر
شیدا و صوفی قسمت 68

شیدا و صوفی قسمت ۶۸ چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_شصت_و_هشتم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی شیدا و صوفی قسمت ۶۸ چیستا یثربی از کافه شعر چرا آرش اینارو به تو گفته ؟ تو که از خاندان ما […]

شیدا و صوفی قسمت ۶۷ چیستا یثربی از کافه شعر
شیدا و صوفی قسمت 67

شیدا و صوفی قسمت ۶۷ چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_شصت_و_هفتم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی شیدا و صوفی قسمت ۶۷ چیستا یثربی از کافه شعر یعنی روژان، خواهر منصور پرواست؟ تک فرزند خاندان پروا و تک وارث! […]

شیدا و صوفی قسمت ۶۵ و ۶۶ چیستا یثربی از کافه شعر
شیدا و صوفی قسمت 65

شیدا و صوفی قسمت ۶۵ و ۶۶ چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_شصت_و_پنجم و #شصتوششم #چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی شیدا و صوفی قسمت ۶۵ و ۶۶ چیستا یثربی از کافه شعر من و صوفی، فقط میخواستیم پنهان […]

شیدا و صوفی قسمت ۶۴ چیستا یثربی از کافه شعر
شیدا و صوفی قسمت 64 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت ۶۴ چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_شصت_و_چهارم #چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی شیدا و صوفی قسمت ۶۴ چیستا یثربی از کافه شعر نمیتوانستم بخوابم.سیلی علی و حالت نگاهش؛ طبیعی نبود.حس کردم کسی در آن […]

شیدا و صوفی قسمت ۶۳ چیستا یثربی از کافه شعر
شیدا و صوفی قسمت 63 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت ۶۳ چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_شصت_و_سوم #چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی شیدا و صوفی قسمت ۶۳ چیستا یثربی از کافه شعر الهه هیچوقت منصورو دوست نداشت؛ وقتی بابام با مادرم بمانی عروسی کرد؛ […]

شیدا و صوفی قسمت ۶۲ چیستا یثربی از کافه شعر
شیدا و صوفی قسمت 62 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت ۶۲ چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_شصت_و_دوم #چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی شیدا و صوفی قسمت ۶۲ چیستا یثربی از کافه شعر علی گفت: کار درستی نکردی اومدی اینجا، خونه ی من تحت مراقبته؛ […]

شیدا و صوفی قسمت ۶۱ چیستا یثربی از کافه شعر
شیدا و صوفی قسمت 61

شیدا و صوفی قسمت ۶۱ چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_شصت_و_یکم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی شیدا و صوفی قسمت ۶۱ چیستا یثربی از کافه شعر گفتم: الهه خانم، ببخشید؛ شما درس خوندین؟ گفت: روانشناسی، اتریش، چطور؟! داد […]