باران میبارد …
باران میبارد ...

باران میبارد … باز هم به افتخار تمامی آن خاطرات تلخ … باز هم به افتخار تمامی دل شکستن ها … باز هم به افتخار تمامی درد ها و غم ها … مینوشم از جام شیرین شرابی که تو برایم […]

ای کاش آن شیرین بیان همصحبتم می شد
ای کاش آن شیرین بیان همصحبتم می شد

ای کاش آن شیرین بیان همصحبتم می شد یا که طنین خنده هایش قسمتم می شد وقتی که زیر بار عسرت قامتم خم بود مثل ستونی تکیه گاه قامتم می شد گاهی که سنگ تهمت از هر سمت می آمد […]

شعر عاشقانه علی مقیمی دنیا غم هجران تو را نیز سر آورد
شعر عاشقانه علی مقیمی دنیا غم هجران تو را نیز سر آورد

شعر عاشقانه علی مقیمی دنیا غم هجران تو را نیز سر آورد پیراهن خونین تو را از سفر آورد . آه این چه حریفی ست که در دور غم از او چون باده طلب کردم خون جگر آورد . موج […]

باورم شد که عاشقم شده ای از سجاد شهیدی
باورم شد که عاشقم شده ای

باورم شد که عاشقم شده ای باورم شد که عاشقم شده ای باورم شد که عاشقم شده ای شعر عاشقانه زیبا از سجاد شهیدی باورم شد که چشم ها مستند باورم نیست دیگر این هارا چشم هایت …دروغگو هستند خواستم […]

داستان او یک زن قسمت سوم چیستا یثربی از کافه شعر
داستان او یک زن قسمت سوم

داستان او یک زن قسمت سوم چیستا یثربی از کافه شعر #او_یک_زن #قسمت_سوم #چیستا_یثربی داستان او یک زن قسمت سوم چیستا یثربی از کافه شعر گفتم :بله؟ مگه تایپیست نمیخواستید؟ گفت: یهو،بدجوری گردنم گرفت.از دست شما!اگه بلدی؛ نگم منشیم بیام.استاد […]

کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود کاظم بهمنی از کافه شعر
کاش دور و بر ما

کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود کاظم بهمنی از کافه شعر کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود و دلم پیش کسی غیر خداوند نبود آتشی بودی و هر وقت تو را می دیدم مثل […]

بوسه نه خنده‌ ی گرم ازدهنت کافی بود غزل زیبای حامد عسکری
بوسه نه خنده‌ ی گرم ازدهنت کافی بود

بوسه نه خنده‌ ی گرم ازدهنت کافی بود این همه عطر چرا؟ پیرهنت کافی بود دانه و دام چرا مرغک پرسوخته را؟ قفس زلف شکن در شکنت کافی بود می‌شد این باغ خزان‌دیده بهاری باشد یک گل صورتی دشت تنت […]

چشم تو بکرترین سوژه ی داغ سخنم محمد جوکار از کافه شعر

چشم تو بکرترین سوژه ی داغ سخنم محمد جوکار از کافه شعر چشم تو بکرترین سوژه ی داغ سخنم آنکه چشمان تو را ، معجزه انگاشت منم دو قدم مانده به بی طاقتی ثانیه ها غمزه ی ناز تو شد […]

شیدا و صوفی قسمت آخر قسمت ۷۷ چیستا یثربی از کافه شعر
شیدا و صوفی قسمت آخر قسمت 77 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت آخر قسمت ۷۷ چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_هفتاد_و_هفتم #چیستا_یثربی #قسمت_آخر_نسخه_اینستاگرامی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista شیدا و صوفی قسمت آخر قسمت ۷۷ چیستا یثربی از کافه شعر خانواده ی هیستریک بیمار، تشنه ی […]

شیدا و صوفی قسمت ۷۶ داستان شیدا و صوفی چیستا یثربی از کافه شعر
شیدا و صوفی قسمت 76

شیدا و صوفی قسمت ۷۶ داستان شیدا و صوفی چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_هفتاد_و_ششم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista شیدا و صوفی قسمت ۷۶ داستان شیدا و صوفی چیستا یثربی از کافه شعر تا سه شمردم، […]

شیدا و صوفی قسمت ۷۵ چیستا یثربی از کافه شعر
شیدا و صوفی قسمت 75 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت ۷۵ چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_هفتاد_و_پنجم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista شیدا و صوفی قسمت ۷۵ چیستا یثربی از کافه شعر و من فقط میدویدم تا به خانه و مادرم برسم و […]

شیدا و صوفی قسمت ۷۴ چیستا یثربی از کافه شعر
شیدا و صوفی قسمت 74 چیستا یثربی از کافه شعر

شیدا و صوفی قسمت ۷۴ چیستا یثربی از کافه شعر #شیداوصوفی #قسمت_هفتاد_و_چهارم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista شیدا و صوفی قسمت ۷۴ چیستا یثربی از کافه شعر بوی نم بود؛ با بوی توتون… از پله ها بالا رفتیم؛ […]

به قفس‌ سوخته گیریم که پر هم بدهند حامد عسکری
به قفس‌ سوخته گیریم که پر هم بدهند حامد عسکری

به قفس‌ سوخته گیریم که پر هم بدهند ببرند از وسط باغ گذر هم بدهند ! حاصل این همه سال انس گرفتن به قفس تلخ کامی‌ست! اگر شهد و شکر هم بدهند … همه‌ی غصه‌ی یعقوب از این بود که […]

چه فرقی می کند غزل محمد جوکار از کافه شعر
چه فرقی می کند غزل محمد جوکار از کافه شعر

چه فرقی می کند غزل محمد جوکار از کافه شعر چه فرقی میکند باشی ، برای دیگران شانه برقصانی ؟ کنارم باشی و هرگز غباری از دل تنگم نیافشانی ؟ چه فرقی میکند رویای پشت میله ی تقدیر بی تقصیر […]

آن چه فرمودی نشد غزل محمد جوکار از کافه شعر
آن چه فرمودی نشد غزل محمد جوکار از کافه شعر

آن چه فرمودی نشد غزل محمد جوکار از کافه شعر آن قدرها هم که می گفتند ، حالم بد نشد ! اشکهایم ، مثل بارانی که می بارد ، نشد ! گفته بودی ، لحظه ها بی تو پر از […]

عربده ی سرما غزل از محمد جوکار در کافه شعر
عربده ی سرما از محمد جوکار در کافه شعر

عربده ی سرما از محمد جوکار در کافه شعر قایقم کو ؟ که به آشوب کشم دریا را ؟ انتظاری ، به بلندای شب یلدا را ؟ کوچه هایی که بدون تو همیشه تاریک مرگ تدریجی و نابودی رویاها را […]

کابوس خیس دلخوری از محمد جوکار در کافه شعر
کابوس خیس دلخوری از محمد جوکار در کافه شعر

کابوس خیس دلخوری از محمد جوکار در کافه شعر در قنوت خالی از تو ، من ، غروبِ جمعه ی پاییزم و لحظه ی افتادنِ برگم ، وَ پایانی ملال انگیزم و در حوالی انارستانِ چشمت ، پرسه میزد ، […]

شیدا و صوفی قسمت ۷۲ از کافه شعر چیستا یثربی
شیدا و صوفی قسمت 72 از کافه شعر چیستا یثربی

شیدا و صوفی قسمت ۷۲ از کافه شعر چیستا یثربی #شیداوصوفی #قسمت_هفتاد_و_دوم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی شیدا و صوفی قسمت ۷۲ از کافه شعر چیستا یثربی به چشمان پر شور صوفی نگاه کردم؛ مرا یاد کسی می انداخت؛ […]