عربده ی سرما غزل از محمد جوکار در کافه شعر
عربده ی سرما از محمد جوکار در کافه شعر

عربده ی سرما از محمد جوکار در کافه شعر قایقم کو ؟ که به آشوب کشم دریا را ؟ انتظاری ، به بلندای شب یلدا را ؟ کوچه هایی که بدون تو همیشه تاریک مرگ تدریجی و نابودی رویاها را […]

کابوس خیس دلخوری از محمد جوکار در کافه شعر
کابوس خیس دلخوری از محمد جوکار در کافه شعر

کابوس خیس دلخوری از محمد جوکار در کافه شعر در قنوت خالی از تو ، من ، غروبِ جمعه ی پاییزم و لحظه ی افتادنِ برگم ، وَ پایانی ملال انگیزم و در حوالی انارستانِ چشمت ، پرسه میزد ، […]