شعر عاشقانه علی مقیمی دنیا غم هجران تو را نیز سر آورد
شعر عاشقانه علی مقیمی دنیا غم هجران تو را نیز سر آورد

شعر عاشقانه علی مقیمی دنیا غم هجران تو را نیز سر آورد پیراهن خونین تو را از سفر آورد . آه این چه حریفی ست که در دور غم از او چون باده طلب کردم خون جگر آورد . موج […]

ترکیب حرف چشم و زبانت چه مبهم است حسین مرادی از کافه شعر
ترکیب حرف چشم و زبانت چه مبهم است شعر عاشقانه حسین مرادی از کافه شعر

ترکیب حرف چشم و زبانت چه مبهم است ترکیب حرف چشم و زبانت چه مبهم است حسین مرادی از کافه شعر ترکیب حرف چشم و زبانت چه مبهم است این دل حریف قفل معما نمیشود اسطوره میشدیم ولی بی تو […]

کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود کاظم بهمنی از کافه شعر
کاش دور و بر ما

کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود کاظم بهمنی از کافه شعر کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود و دلم پیش کسی غیر خداوند نبود آتشی بودی و هر وقت تو را می دیدم مثل […]

هنوز گر چه صدایت غریب و غمگین است ناصر حامدی
هنوز گر چه صدایت غریب و غمگین است ناصر حامدی

هنوز گر چه صدایت غریب و غمگین است بلند حرف بزن، گوش شهر سنگین است بلند حرف بزن ماه بی قرینه، ولی مراقب سخنت باش، شب خبرچین است مراقب سخنت باش و کم بگو از عشق شنیده ام که مجازات […]

بوسه نه خنده‌ ی گرم ازدهنت کافی بود غزل زیبای حامد عسکری
بوسه نه خنده‌ ی گرم ازدهنت کافی بود

بوسه نه خنده‌ ی گرم ازدهنت کافی بود این همه عطر چرا؟ پیرهنت کافی بود دانه و دام چرا مرغک پرسوخته را؟ قفس زلف شکن در شکنت کافی بود می‌شد این باغ خزان‌دیده بهاری باشد یک گل صورتی دشت تنت […]

به قفس‌ سوخته گیریم که پر هم بدهند حامد عسکری
به قفس‌ سوخته گیریم که پر هم بدهند حامد عسکری

به قفس‌ سوخته گیریم که پر هم بدهند ببرند از وسط باغ گذر هم بدهند ! حاصل این همه سال انس گرفتن به قفس تلخ کامی‌ست! اگر شهد و شکر هم بدهند … همه‌ی غصه‌ی یعقوب از این بود که […]

چه فرقی می کند غزل محمد جوکار از کافه شعر
چه فرقی می کند غزل محمد جوکار از کافه شعر

چه فرقی می کند غزل محمد جوکار از کافه شعر چه فرقی میکند باشی ، برای دیگران شانه برقصانی ؟ کنارم باشی و هرگز غباری از دل تنگم نیافشانی ؟ چه فرقی میکند رویای پشت میله ی تقدیر بی تقصیر […]

آن چه فرمودی نشد غزل محمد جوکار از کافه شعر
آن چه فرمودی نشد غزل محمد جوکار از کافه شعر

آن چه فرمودی نشد غزل محمد جوکار از کافه شعر آن قدرها هم که می گفتند ، حالم بد نشد ! اشکهایم ، مثل بارانی که می بارد ، نشد ! گفته بودی ، لحظه ها بی تو پر از […]

عربده ی سرما غزل از محمد جوکار در کافه شعر
عربده ی سرما از محمد جوکار در کافه شعر

عربده ی سرما از محمد جوکار در کافه شعر قایقم کو ؟ که به آشوب کشم دریا را ؟ انتظاری ، به بلندای شب یلدا را ؟ کوچه هایی که بدون تو همیشه تاریک مرگ تدریجی و نابودی رویاها را […]

کابوس خیس دلخوری از محمد جوکار در کافه شعر
کابوس خیس دلخوری از محمد جوکار در کافه شعر

کابوس خیس دلخوری از محمد جوکار در کافه شعر در قنوت خالی از تو ، من ، غروبِ جمعه ی پاییزم و لحظه ی افتادنِ برگم ، وَ پایانی ملال انگیزم و در حوالی انارستانِ چشمت ، پرسه میزد ، […]

همزاد گردبادم و از نسل آتشم حامد عسکری از کافه شعر
همزاد گردبادم و از نسل آتشم

همزاد گردبادم و از نسل آتشم پايان نيمه كاره ي خوابي مشوشم من يك مناره ام به بلنداي عمر نوح با زخم و تاول و ترک و غم، منقشم شهنامه اي نبود بگويم كه رستمم سودابه اي نبود بگويم سياوشم […]

من باغ زمستان زده دارم تو نداری حامد عسکری از کافه شعر
من باغ زمستان زده دارم

من باغ زمستان زده دارم تو نداری من خرمن طوفان زده دارم تو نداری از خاطره ی تلخ بهشتی که فرو ریخت یک میوه ی دندان زده دارم تو نداری “داش آکلم” و تنگ دلی درد نشان را بر صخره […]

می ایستم پای تو با جان و تنم من مهدی فرجی از کافه شعر
می ایستم پای تو

می ایستم پای تو با جان و تنم من مهدی فرجی از کافه شعر می ایستم پای تو با جان و تنم من پامیگذارم روی قلب آهنم من یک عمر-تنگاتنگ-بوی بودنت را حس کرده ام بین تن و پیراهنم من […]

غزل محمد جوکار تاول خاطره ها از کافه شعر
غزل محمد جوکار تاول خاطره ها از کافه شعر

غزل محمد جوکار تاول خاطره ها  از کافه شعر عاقبت خاطره ، سیلاب پر از دلهره شد و پریشانی من حسرت یک پنجره شد پشت پرچین غروب و دو قدم مانده به تو کومه ی ماتم من ، گنبد یک […]

نوشته اند دلم را برای خون جگری علی اکبر لطیفیان از کافه شعر
نوشته اند دلم را برای خون جگری

نوشته اند دلم را برای خون جگری علی اکبر لطیفیان از کافه شعر نوشته اند دلم را برای خون جگری بدون گریه زمانه نمی شود سپری نیازمندِ تکامل ، به گریه محتاج است درخت آب ندیده نمی دهد ثمری دو […]

تاوان از مهدی منفرد غزلی زیبا در کافه شعر
تاوان

تاوان تاوان از مهدی منفرد غزلی زیبا در کافه شعر ای سهم من از بازی خیر و شر دنیا از خوب و بد، از آتش و خاکستر دنیا بی رویش لبخند تو آوار خزان ها ست تکرار بهاران ملال آور […]

با چشمک ناز همسری می میرم سجاد صادقی از کافه شعر
با چشمک ناز

با چشمک ناز همسری می میرم با شیوه ی خوب دلبری می میرم از روی علاقه ی شدید قلبی … با رنگ قشنگ روسری می میرم هر لحظه به شیوه ی تازه تری … یک روز به سبک دیگری می […]

چقدر بی تو غریبم مهدی منفرد غزلی زیبا در کافه شعر
چقدر بی تو غریبم

چقدر بی تو غریبم مهدی منفرد  غزلی زیبا در کافه شعر چقدر بی تو غریبم ،  چقدر دلتنگم اتاق دور سرم چرخ می زند، منگم شبیه تارتنان روی شیشه های قطار ببین شکسته سنگ هزار فرسنگم طنین تلخ جنون ضجه […]