شعر عاشقانه دلم تنگ گشته برای خودم
شعر عاشقانه دلم تنگ گشته برای خودم

دلم تنگ گشته برای خودم ولی مانده ام در هجای خودم پرم از غریو گلوگیر بغض که گاهی ندارم هوای خودم دلم خواست مانند آیینه ها نگیرم کسی را به جای خودم چکاوک شدم تا بخوانم غزل زنم بال و […]

محفل مغرب سبزه پوش تو.

محفل مغرب سبزه پوش تو. سبزشدباخلیج پرخروش من.وان خمارسیه چرده وعبوس تو.مست شدزپیاله ی می فروش من.نیمه شب کشتی داستان تو.ردشدازتنگه ی داریوش من.ان همه هیبت باستان تو.سرقتی بوده ازشهرشوش من.ان چراغ روشن یهودیان.ذره ایست زاتش خموش من..سعدوخالدویزیدتوکجا؟رستم ودایوس ومهرنوش […]

عاشقانی که چنین با دل و جان آمده اند
عاشقانی که چنین با دل و جان آمده اند

🌷تقدیم به شهدای مدافع حرم🌷 عاشقانی که چنین با دل و جان آمده اند زیر شمشیر غمت ، رقص کنان آمده اند مثل رودی که در اندیشه ی دریا شدن است رو به دریای تو اینگونه روان آمده اند این […]

برداشتم از خـانه ات شـال و کلاهم را
برداشتم از خـانه ات شـال و کلاهم را

برداشتم از خـانه ات شـال و کلاهم را حیف است تا خرجت کنم حس و نگاهم را اندازه تــاوان نبـودی! نیستــی الآن من میدهم اما ، بگو یک اشتباهم را پایانت از آغاز بی من بودن است اما هرگـز نمیبینـی […]

 با چشم خمارت خمارم کردی
با چشم خمارت خمارم کردی

 با چشم خمارت خمارم کردی دیوانه بگو بگو چکارم کردی در شهر ما حمل سلاح ممنوع است با تیر نگاهت،شکارم کردی کوچه ها پر شده از شایعه ی آمدنت یک لحظه بیا که بیقرارم کردی افتاد به پای تو غرورم […]

غزل جنگ از داود طالبی
غزل جنگ از داود طالبی

غزل جنگ یادم نمانده خوب، ولی وقت جنگ بود ذهنم پر از گلوله و توپ و تفنگ بود با فکر کودکانه من جنگ واقعی نقاشی بزرگی با آبرنگ بود در اعتقاد زخمی کابوسهای تلخ تنها سلاح جنگی من بومرنگ بود […]

غزل عاشقانه نگاه کن که شبی وقتِ خواب، خواهم مُرد
غزل عاشقانه نگاه کن که شبی وقتِ خواب، خواهم مُرد

نگاه کن که شبی وقتِ خواب، خواهم مُرد غریب و بی کس و با اضطراب، خواهم مرد سوأل های زیادی است در سَرَم، اما شبیه متهمی، بی جواب، خواهم مرد و بعد مثل غزل های نیمه کاره ی خود و […]

با چشمهای منتظرت شب چه می کند
با چشمهای منتظرت شب چه می کند

با چشمهای منتظرت شب چه می کند آواز مرده  مرگ چکاوک چه می کند باشب که گریه های تو را می تند هنوز دستان سرد و یخ زده کوچک چه می کند گفتم برای گریه ات آغوش می شوم بر […]

هم ظلمت شبانه‌ای و هم ستاره‌ای از رامک سلیم
هم ظلمت شبانه‌ای و هم ستاره‌ای از رامک سلیم

هم ظلمت شبانه‌ای و هم ستاره‌ای هم چشمه‌ی زلالی و هم سنگ خاره‌ای افتاده اختلاف در اشعار شاعران ؛ اصلاً خودت بگو که کدام استعاره‌ای ؟ یک‌ عمر دست و پا زدم و درنیافتم دریای عاشقانه ندارد کناره‌ای از تک‌ […]

غزل عاشقانه وقتی کنارم نیستی از درد لبریزم
غزل عاشقانه وقتی کنارم نیستی از درد لبریزمغزل عاشقانه وقتی کنارم نیستی از درد لبریزم

وقتی کنارم نیستی از درد لبریزم باید که از این زخم ها قدری بپرهیزم من سال ها در گُور خود بی شعر خوابیدم شاید که با یک بوسه ات از جای برخیزم گاهی تو را می آورم از روزهای دور […]

غزل عاشقانه امیر وحیدی
غزل عاشقانه امیر وحیدی

فلش نزن که دوباره سیاه می افتم شبیه لرزش اشک از نگاه، می افتم شکست بال و پرم را، غرور زخمی باد اگرچه می پرم اما، به چاه می افتم مسیر جاده پر از التهاب رفتن بود چقدر دل دلِ […]

شعر عاشقانه امیر وحیدی
شعر عاشقانه امیر وحیدی

مرا به ياد بياور كه زار گريه كنم به شوق آمدنت بى قرار، گريه كنم مرا به نام خودت با غزل صدايم كن كه من به نام خودم انتظار، گريه كنم مسيرِ آمدنت را چقدر دوره كنم؟! چقدر جان بِكٓنٓم؟!…بى […]

غزل عاشقانه یـکبار بــــــــرای آخـــریــــــن بـار
غزل عاشقانه یـکبار بــــــــرای آخـــریــــــن بـار

یـکبار بــــــــرای آخـــریــــــن بـار با خـــــــــود ببرم به وقـتِ دیدار تا بـــــــــوفه یِ دانشکده ایی کـه با دیدنِ تو شدم گــــــــــــــرفتار آنـجـا کــه ز جـــــادویِ صـدایـت ‌ تَـسـخـیـر شـدم کـنـارِ آن بــــــار از کافـــــیِ کـافـــــــــه یِ نگاهت نــــوشــانـدیَـمَـم به قصدِ […]

آه ای عشق نگفتی که پشیمان شده ای میلاد ماهیار
آه ای عشق نگفتی که پشیمان شده ای میلاد ماهیار

آه ای عشق نگفتی که پشیمان شده ای تا دل خاطره رفتی و مسلمان شده ای توبه کردی که دلی را نبری سمت جنون پس چرا شمع به دستی و پریشان شده ای گرگ را مرگ ولی مرگ که ابزار […]

‎پاییز بهاریست که عاشق شده باشد جواد کنگرانی
‎پاییز بهاریست که عاشق شده باشد جواد کنگرانی

‎پاییز بهاریست که عاشق شده باشد* ‎خوابیست که لبریز حقایق شده باشد ‎تنها شد و دُردانه‌ترین خلق جهان شد ‎تا همدم و هم‌صحبت خالق شده باشد ‎این برگ، شناور شده در باد که شاید ‎چون عقربه‌ها غرق دقایق شده باشد […]

پلکی زد و مقابل من، آسمان شکفت از جواد کنگرانی
پلکی زد و مقابل من، آسمان شکفت از جواد کنگرانی

پلکی زد و مقابل من، آسمان شکفت باران گرفت چون گل رنگین کمان شکفت از لحظه ای که جان به گرو پیش من گذاشت، صد جلوه از هزار رخ عاشقان شکفت پیش از طلوع سرزده اش، شعر آن نداشت چیزی […]

شبیه آینه ای که به نور وابسته است
شبیه آینه ای که به نور وابسته است

شبیه آینه ای که به نور وابسته است دلم به هرم نفس های روشنت بسته است به چپ نویسی ابیات من نگاه مکن که عشق علت ِاشعار دست و پا بسته است شبیه کشتی درهم شکسته ِعاشق ِتو به گل […]

از پنجره ی اتاق دارم می زد از سجاد صادقی
از پنجره ی اتاق دارم می زد از سجاد صادقی

از پنجره ی اتاق دارم می زد در خلوت کوچه باغ دارم می زد هر لحظه برای من فال گرفت با قهوه ی داغ دارم می زد پایان شب سیه را می دید در چشم چراغ دارم می زد گاهی […]