ناگهان از سنگفرش مرده نیلوفر دمید
ناگهان از سنگفرش مرده نیلوفر دمید

ناگهان از سنگفرش مرده نیلوفر دمید بوی باران هزاران ساله در هامون وزيد جان رفته از کفم در دستهايم جان گرفت آمدی و صد جهانی جان تورا دربر کشید مهربانی در زلال آینه مجذور شد ساقیان در بزم شبنم دست […]

نمیدانم چرا دل ، ناگرانی می کند
نمیدانم چرا دل ، ناگرانی می کند

نمیدانم چرا دل ، ناگرانی می کند بر اسارت میرود، او بنده گانی می کند چون که افسارش ز دستم رفته است لیک تا دلبر ببیند ، دم تکانی میکند من دگر از دست این دل بر کجا راهی برم […]

من خسته ام شبیه زنی در مسیر کوچ
من خسته ام شبیه زنی در مسیر کوچ

من خسته ام شبیه زنی در مسیر کوچ افتاده ام به راه ولی سمت هیچ … پوچ از ابتدای قصّه ی شیرین زندگی چسبیده ام فقط به تو با دست های نوچ دنیا نر است گفته ای امّا فقط بدوش […]

با نامِ او که نامَش ؛ تعبیرِ نابِ عشق است
با نامِ او که نامَش ؛ تعبیرِ نابِ عشق است

« به نام خدا » «با نام عشق » ؛ با نامِ او که نامَش ؛ تعبیرِ نابِ عشق است آن حضرتی که تنها ؛ عالیجنابِ عشق است در جانِ عاشقانش ؛ جاریست مثلِ یک رود او جلوه ای نهان […]

سرزده از ره بیا تا سر زپا نشناسمت
سرزده از ره بیا تا سر زپا نشناسمت

سرزده از ره بیا تا سر زپا نشناسمت از فراقت اشک وباران همزمان می بارمت همچنان ماهی در عمق برکه شفاف وگرم ای خدایی سایه ام من در زمین می کاومت بی تو هر شب فارغ ازماه بلند آسمان روی […]

غزل معاصر می روم پشت به مسجد بنشینم به خدا شکوه کنم
می روم پشت به مسجد بنشینم به خدا شکوه کنم

می روم پشت به مسجد بنشینم به خدا شکوه کنم بغض می داند از این سینه چه ها خواهم گفت می روم دست به دامان خودم باشم و بس وز غروری که نمانده ست بجا خواهم گفت عشق از ما […]

شعر عاشقانه باز آی که پا پس بکشد ابر از این صبح بهارم
شعر عاشقانه باز آی که پا پس بکشد ابر از این صبح بهارم

باز آی که پا پس بکشد ابر از این صبح بهارم از شبنم روییده به رخسار گل غنچه سوارم باز آ ی از این راه بیابان که خیالست سرابش ای یار نظر بین حقیقت طلب گشته خمارم چون می گذری […]

شعر عاشقانه دلم تنگ گشته برای خودم
شعر عاشقانه دلم تنگ گشته برای خودم

دلم تنگ گشته برای خودم ولی مانده ام در هجای خودم پرم از غریو گلوگیر بغض که گاهی ندارم هوای خودم دلم خواست مانند آیینه ها نگیرم کسی را به جای خودم چکاوک شدم تا بخوانم غزل زنم بال و […]

محفل مغرب سبزه پوش تو.

محفل مغرب سبزه پوش تو. سبزشدباخلیج پرخروش من.وان خمارسیه چرده وعبوس تو.مست شدزپیاله ی می فروش من.نیمه شب کشتی داستان تو.ردشدازتنگه ی داریوش من.ان همه هیبت باستان تو.سرقتی بوده ازشهرشوش من.ان چراغ روشن یهودیان.ذره ایست زاتش خموش من..سعدوخالدویزیدتوکجا؟رستم ودایوس ومهرنوش […]

عاشقانی که چنین با دل و جان آمده اند
عاشقانی که چنین با دل و جان آمده اند

🌷تقدیم به شهدای مدافع حرم🌷 عاشقانی که چنین با دل و جان آمده اند زیر شمشیر غمت ، رقص کنان آمده اند مثل رودی که در اندیشه ی دریا شدن است رو به دریای تو اینگونه روان آمده اند این […]

برداشتم از خـانه ات شـال و کلاهم را
برداشتم از خـانه ات شـال و کلاهم را

برداشتم از خـانه ات شـال و کلاهم را حیف است تا خرجت کنم حس و نگاهم را اندازه تــاوان نبـودی! نیستــی الآن من میدهم اما ، بگو یک اشتباهم را پایانت از آغاز بی من بودن است اما هرگـز نمیبینـی […]

 با چشم خمارت خمارم کردی
با چشم خمارت خمارم کردی

 با چشم خمارت خمارم کردی دیوانه بگو بگو چکارم کردی در شهر ما حمل سلاح ممنوع است با تیر نگاهت،شکارم کردی کوچه ها پر شده از شایعه ی آمدنت یک لحظه بیا که بیقرارم کردی افتاد به پای تو غرورم […]

غزل جنگ از داود طالبی
غزل جنگ از داود طالبی

غزل جنگ یادم نمانده خوب، ولی وقت جنگ بود ذهنم پر از گلوله و توپ و تفنگ بود با فکر کودکانه من جنگ واقعی نقاشی بزرگی با آبرنگ بود در اعتقاد زخمی کابوسهای تلخ تنها سلاح جنگی من بومرنگ بود […]

غزل عاشقانه نگاه کن که شبی وقتِ خواب، خواهم مُرد
غزل عاشقانه نگاه کن که شبی وقتِ خواب، خواهم مُرد

نگاه کن که شبی وقتِ خواب، خواهم مُرد غریب و بی کس و با اضطراب، خواهم مرد سوأل های زیادی است در سَرَم، اما شبیه متهمی، بی جواب، خواهم مرد و بعد مثل غزل های نیمه کاره ی خود و […]

با چشمهای منتظرت شب چه می کند
با چشمهای منتظرت شب چه می کند

با چشمهای منتظرت شب چه می کند آواز مرده  مرگ چکاوک چه می کند باشب که گریه های تو را می تند هنوز دستان سرد و یخ زده کوچک چه می کند گفتم برای گریه ات آغوش می شوم بر […]

هم ظلمت شبانه‌ای و هم ستاره‌ای از رامک سلیم
هم ظلمت شبانه‌ای و هم ستاره‌ای از رامک سلیم

هم ظلمت شبانه‌ای و هم ستاره‌ای هم چشمه‌ی زلالی و هم سنگ خاره‌ای افتاده اختلاف در اشعار شاعران ؛ اصلاً خودت بگو که کدام استعاره‌ای ؟ یک‌ عمر دست و پا زدم و درنیافتم دریای عاشقانه ندارد کناره‌ای از تک‌ […]

غزل عاشقانه وقتی کنارم نیستی از درد لبریزم
غزل عاشقانه وقتی کنارم نیستی از درد لبریزمغزل عاشقانه وقتی کنارم نیستی از درد لبریزم

وقتی کنارم نیستی از درد لبریزم باید که از این زخم ها قدری بپرهیزم من سال ها در گُور خود بی شعر خوابیدم شاید که با یک بوسه ات از جای برخیزم گاهی تو را می آورم از روزهای دور […]

غزل عاشقانه امیر وحیدی
غزل عاشقانه امیر وحیدی

فلش نزن که دوباره سیاه می افتم شبیه لرزش اشک از نگاه، می افتم شکست بال و پرم را، غرور زخمی باد اگرچه می پرم اما، به چاه می افتم مسیر جاده پر از التهاب رفتن بود چقدر دل دلِ […]