نگاه از سید رضا هاشمی
نگاه از سید رضا هاشمی

“ربنا آتنا ” نگاهش را * آن دو تا گرگ دل سیاهش را “و قنا “من عذاب شبهایی که نبینیم روی ماهش را … و از آن عطر در گریبانش و از آن موی نیمه عریانش … و از اینکه […]

ندای دل از فخری خاتمی

جاده های زندگی از تو چه زیبا میشود.  //.  این هوای عاشقی از تو چه دیبا میشود.          راز لبخندت که بر دستان من طرحی زده  //.  تو ببین اعضای گیتی را چه سیما میشود.      […]

غزل دیگر نمی کنم از محمد حسین ایزدی
غزل دیگر نمی کنم از محمد حسین ایزدی

خنده یِ هیچ مرد و گریهء زنی باور نمیکنم دیگر برای جنبنده ای چشم خودم را تَـر نمیکنم از هرچه دلبستگی و عاشقی ها فراریم حتی دگر دست در آغـوش سماور نمیکنم عقل خودم را منزه زِ حرف دل کردم […]

ساکن کوچه فرهاد از محمد جوکار
ساکن کوچه فرهاد از محمد جوکار

ساکن کوچه فرهاد از محمد جوکار ساکن کوچه فرهاد عشق یعنی که من از دورترین فاصله ها لابلای غزلم ، خواب تو را می بینم در خیالی که پر از رایحه ی شب بوهاست هر شب از وسوسه ات ، […]

رمز پایندگی عشق از محمد جوکار
رمز پایندگی عشق از محمد جوکار

رمز پایندگی عشق از محمد جوکار رمز پایندگی عشق ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ امشب از سرمه ی چشمت ، غزلی خواهم گفت چشم تو ، ناب ترین سوژه ی صدها غزل است عشق در پای دو چشمان تو ، زانو زده است غمزه […]

حس گنگ عاشقی از محمد جوکار
حس گنگ عاشقی از محمد جوکار

حس گنگ عاشقی از محمد جوکار حس گنگ عاشقی ای تشنج های تب آلود من قطره های اشک ناخشنود من ای شبیخون های بیشرم غرور در تلاطم های نامحدود من عاطفه های سترون در سکوت هی گره خورده به تاروپود […]

سمفونی مهتاب از محمد جوکار
سمفونی مهتاب از محمد جوکار

سمفونی مهتاب از محمد جوکار سمفونی مهتاب زنی را میشناسم ، در خیالم هاله ی مهتاب می بارد و از ژرفای پنهان نگاهش ، ماه بر مرداب می بارد و گاهی از نگاهش سیب می چینم ، برای دفتر شعرم […]

شعر عاشقانه علی مقیمی دنیا غم هجران تو را نیز سر آورد
شعر عاشقانه علی مقیمی دنیا غم هجران تو را نیز سر آورد

شعر عاشقانه علی مقیمی دنیا غم هجران تو را نیز سر آورد پیراهن خونین تو را از سفر آورد . آه این چه حریفی ست که در دور غم از او چون باده طلب کردم خون جگر آورد . موج […]

کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود کاظم بهمنی از کافه شعر
کاش دور و بر ما

کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود کاظم بهمنی از کافه شعر کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود و دلم پیش کسی غیر خداوند نبود آتشی بودی و هر وقت تو را می دیدم مثل […]

هنوز گر چه صدایت غریب و غمگین است ناصر حامدی
هنوز گر چه صدایت غریب و غمگین است ناصر حامدی

هنوز گر چه صدایت غریب و غمگین است بلند حرف بزن، گوش شهر سنگین است بلند حرف بزن ماه بی قرینه، ولی مراقب سخنت باش، شب خبرچین است مراقب سخنت باش و کم بگو از عشق شنیده ام که مجازات […]

بوسه نه خنده‌ ی گرم ازدهنت کافی بود غزل زیبای حامد عسکری
بوسه نه خنده‌ ی گرم ازدهنت کافی بود

بوسه نه خنده‌ ی گرم ازدهنت کافی بود این همه عطر چرا؟ پیرهنت کافی بود دانه و دام چرا مرغک پرسوخته را؟ قفس زلف شکن در شکنت کافی بود می‌شد این باغ خزان‌دیده بهاری باشد یک گل صورتی دشت تنت […]

به قفس‌ سوخته گیریم که پر هم بدهند حامد عسکری
به قفس‌ سوخته گیریم که پر هم بدهند حامد عسکری

به قفس‌ سوخته گیریم که پر هم بدهند ببرند از وسط باغ گذر هم بدهند ! حاصل این همه سال انس گرفتن به قفس تلخ کامی‌ست! اگر شهد و شکر هم بدهند … همه‌ی غصه‌ی یعقوب از این بود که […]

چه فرقی می کند غزل محمد جوکار از کافه شعر
چه فرقی می کند غزل محمد جوکار از کافه شعر

چه فرقی می کند غزل محمد جوکار از کافه شعر چه فرقی میکند باشی ، برای دیگران شانه برقصانی ؟ کنارم باشی و هرگز غباری از دل تنگم نیافشانی ؟ چه فرقی میکند رویای پشت میله ی تقدیر بی تقصیر […]

آن چه فرمودی نشد غزل محمد جوکار از کافه شعر
آن چه فرمودی نشد غزل محمد جوکار از کافه شعر

آن چه فرمودی نشد غزل محمد جوکار از کافه شعر آن قدرها هم که می گفتند ، حالم بد نشد ! اشکهایم ، مثل بارانی که می بارد ، نشد ! گفته بودی ، لحظه ها بی تو پر از […]

عربده ی سرما غزل از محمد جوکار در کافه شعر
عربده ی سرما از محمد جوکار در کافه شعر

عربده ی سرما از محمد جوکار در کافه شعر قایقم کو ؟ که به آشوب کشم دریا را ؟ انتظاری ، به بلندای شب یلدا را ؟ کوچه هایی که بدون تو همیشه تاریک مرگ تدریجی و نابودی رویاها را […]

کابوس خیس دلخوری از محمد جوکار در کافه شعر
کابوس خیس دلخوری از محمد جوکار در کافه شعر

کابوس خیس دلخوری از محمد جوکار در کافه شعر در قنوت خالی از تو ، من ، غروبِ جمعه ی پاییزم و لحظه ی افتادنِ برگم ، وَ پایانی ملال انگیزم و در حوالی انارستانِ چشمت ، پرسه میزد ، […]

همزاد گردبادم و از نسل آتشم حامد عسکری از کافه شعر
همزاد گردبادم و از نسل آتشم

همزاد گردبادم و از نسل آتشم پايان نيمه كاره ي خوابي مشوشم من يك مناره ام به بلنداي عمر نوح با زخم و تاول و ترک و غم، منقشم شهنامه اي نبود بگويم كه رستمم سودابه اي نبود بگويم سياوشم […]

من باغ زمستان زده دارم تو نداری حامد عسکری از کافه شعر
من باغ زمستان زده دارم

من باغ زمستان زده دارم تو نداری من خرمن طوفان زده دارم تو نداری از خاطره ی تلخ بهشتی که فرو ریخت یک میوه ی دندان زده دارم تو نداری “داش آکلم” و تنگ دلی درد نشان را بر صخره […]