قسمتم این بوده درگیر تو باشم، می شود؟ 
قسمتم این بوده درگیر تو باشم، می شود؟ 

قسمتم این بوده درگیر تو باشم، می شود؟ همچنان آهوی زنجیر تو باشم، می شود؟ مثل انگور مریوان دانه دانه سُرخِ سُرخ هی بجوشانی مرا گیرِ تو باشم، می شود؟ با تو هستم نازنین بانو شرابم می دهی؟ مست و […]

غزل عاشقانه نگاه کن که شبی وقتِ خواب، خواهم مُرد
غزل عاشقانه نگاه کن که شبی وقتِ خواب، خواهم مُرد

نگاه کن که شبی وقتِ خواب، خواهم مُرد غریب و بی کس و با اضطراب، خواهم مرد سوأل های زیادی است در سَرَم، اما شبیه متهمی، بی جواب، خواهم مرد و بعد مثل غزل های نیمه کاره ی خود و […]

با چشمهای منتظرت شب چه می کند
با چشمهای منتظرت شب چه می کند

با چشمهای منتظرت شب چه می کند آواز مرده  مرگ چکاوک چه می کند باشب که گریه های تو را می تند هنوز دستان سرد و یخ زده کوچک چه می کند گفتم برای گریه ات آغوش می شوم بر […]

هم ظلمت شبانه‌ای و هم ستاره‌ای از رامک سلیم
هم ظلمت شبانه‌ای و هم ستاره‌ای از رامک سلیم

هم ظلمت شبانه‌ای و هم ستاره‌ای هم چشمه‌ی زلالی و هم سنگ خاره‌ای افتاده اختلاف در اشعار شاعران ؛ اصلاً خودت بگو که کدام استعاره‌ای ؟ یک‌ عمر دست و پا زدم و درنیافتم دریای عاشقانه ندارد کناره‌ای از تک‌ […]

غزل عاشقانه وقتی کنارم نیستی از درد لبریزم
غزل عاشقانه وقتی کنارم نیستی از درد لبریزمغزل عاشقانه وقتی کنارم نیستی از درد لبریزم

وقتی کنارم نیستی از درد لبریزم باید که از این زخم ها قدری بپرهیزم من سال ها در گُور خود بی شعر خوابیدم شاید که با یک بوسه ات از جای برخیزم گاهی تو را می آورم از روزهای دور […]

غزل عاشقانه امیر وحیدی
غزل عاشقانه امیر وحیدی

فلش نزن که دوباره سیاه می افتم شبیه لرزش اشک از نگاه، می افتم شکست بال و پرم را، غرور زخمی باد اگرچه می پرم اما، به چاه می افتم مسیر جاده پر از التهاب رفتن بود چقدر دل دلِ […]

شعر عاشقانه امیر وحیدی
شعر عاشقانه امیر وحیدی

مرا به ياد بياور كه زار گريه كنم به شوق آمدنت بى قرار، گريه كنم مرا به نام خودت با غزل صدايم كن كه من به نام خودم انتظار، گريه كنم مسيرِ آمدنت را چقدر دوره كنم؟! چقدر جان بِكٓنٓم؟!…بى […]

غزل عاشقانه یـکبار بــــــــرای آخـــریــــــن بـار
غزل عاشقانه یـکبار بــــــــرای آخـــریــــــن بـار

یـکبار بــــــــرای آخـــریــــــن بـار با خـــــــــود ببرم به وقـتِ دیدار تا بـــــــــوفه یِ دانشکده ایی کـه با دیدنِ تو شدم گــــــــــــــرفتار آنـجـا کــه ز جـــــادویِ صـدایـت ‌ تَـسـخـیـر شـدم کـنـارِ آن بــــــار از کافـــــیِ کـافـــــــــه یِ نگاهت نــــوشــانـدیَـمَـم به قصدِ […]

ﻏﺰﻟﯽ ﺳﺎﺧﺘﻢ ﺍﺯ ﻭﺯﻥ ﺍﻟﻨﮕﻮﻫﺎﯾﺖ
ﻏﺰﻟﯽ ﺳﺎﺧﺘﻢ ﺍﺯ ﻭﺯﻥ ﺍﻟﻨﮕﻮﻫﺎﯾﺖ

ﻏﺰﻟﯽ ﺳﺎﺧﺘﻢ ﺍﺯ ﻭﺯﻥ ﺍﻟﻨﮕﻮﻫﺎﯾﺖ ﺑﻪ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﻗﺴﻤﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﻫﺎﯾﺖ ﻏﺰﻟﯽ ﺳﺎﺧﺘﻢ ﺍﺯ ﺷﯿﻮﻩ ﺷﻬﺮﺁﺷﻮﺑﯿﺖ ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﻗﺼﻪ ﺍﺑﺮﻭﻫﺎﯾﺖ ﺣﺲ ﺧﻮﺏ ﻏﺰﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺗﺸﺒﯿﻪ ﮐﻨﻢ ﺟﺰ ﺑﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎﺯﻭﻫﺎﯾﺖ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻭﺍﮊﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺰﻟﻢ ﺩﺍﺩ […]

آه ای عشق نگفتی که پشیمان شده ای میلاد ماهیار
آه ای عشق نگفتی که پشیمان شده ای میلاد ماهیار

آه ای عشق نگفتی که پشیمان شده ای تا دل خاطره رفتی و مسلمان شده ای توبه کردی که دلی را نبری سمت جنون پس چرا شمع به دستی و پریشان شده ای گرگ را مرگ ولی مرگ که ابزار […]

‎پاییز بهاریست که عاشق شده باشد جواد کنگرانی
‎پاییز بهاریست که عاشق شده باشد جواد کنگرانی

‎پاییز بهاریست که عاشق شده باشد* ‎خوابیست که لبریز حقایق شده باشد ‎تنها شد و دُردانه‌ترین خلق جهان شد ‎تا همدم و هم‌صحبت خالق شده باشد ‎این برگ، شناور شده در باد که شاید ‎چون عقربه‌ها غرق دقایق شده باشد […]

پلکی زد و مقابل من، آسمان شکفت از جواد کنگرانی
پلکی زد و مقابل من، آسمان شکفت از جواد کنگرانی

پلکی زد و مقابل من، آسمان شکفت باران گرفت چون گل رنگین کمان شکفت از لحظه ای که جان به گرو پیش من گذاشت، صد جلوه از هزار رخ عاشقان شکفت پیش از طلوع سرزده اش، شعر آن نداشت چیزی […]

شبیه آینه ای که به نور وابسته است
شبیه آینه ای که به نور وابسته است

شبیه آینه ای که به نور وابسته است دلم به هرم نفس های روشنت بسته است به چپ نویسی ابیات من نگاه مکن که عشق علت ِاشعار دست و پا بسته است شبیه کشتی درهم شکسته ِعاشق ِتو به گل […]

از پنجره ی اتاق دارم می زد از سجاد صادقی
از پنجره ی اتاق دارم می زد از سجاد صادقی

از پنجره ی اتاق دارم می زد در خلوت کوچه باغ دارم می زد هر لحظه برای من فال گرفت با قهوه ی داغ دارم می زد پایان شب سیه را می دید در چشم چراغ دارم می زد گاهی […]

شکسته بغضِ کسی ، چشم هاش نم دارد
شکسته بغضِ کسی ، چشم هاش نم دارد

شکسته بغضِ کسی ، چشم هاش نم دارد گرفته راه گلویش صدای بم دارد … به دشتِ پرگلِ آرام بخشِ کاشی ها پناه برده دل شاعری که غم دارد … * مسیر قم به تماشای صحن می ارزد … که […]

کسی به پای تو افتاد و زار زار گریست
کسی به پای تو افتاد و زار زار گریست

کسی به پای تو افتاد و زار زار گریست شبیه مادر دلتنگ داغدار گریست دلت خزان شد و بر دوش بادها رفتی و ابر دیده ی من تا خود بهار گریست همان شبی که تو رفتی مسافری دیگر میان کوپه […]

مگو بر سفره ی اهل کرم مهمان نمی گنجد
مگو بر سفره ی اهل کرم مهمان نمی گنجد

مگو بر سفره ی اهل کرم مهمان نمی گنجد گمانِ نارسایی بر لب خندان نمی گنجد … گدایت را مران از سفره ی لبخند خود آری به دیگ خال خود بنشان اگر بر خوان نمی گنجد گره از روزگار من […]

به اشکت آبیاری میکنی گلهای قالی را …
به اشکت آبیاری میکنی گلهای قالی را ...

به اشکت آبیاری میکنی گلهای قالی را … بهاری میکنی حال و هوای این حوالی را نگاهم خاطرت باشد ‘ غرورم را به یاد آور اگر روزی شکستی بی خبر ظرف سفالی را… شلوغی های اینجا بابت عطر برنجش نیست… […]