بار من سنگین نیست. دارم از دار دنیا،چند کتاب…
بار من سنگین نیست. دارم از دار دنیا،چند کتاب...

بار من سنگین نیست.دارم از دار دنیا،چند کتاب. ساده و عاشقانه. مرگ من آسان است.مثل آتش زدن گیسوآن کتاب هایم.آتشی تند و سریع ک دگر هیچ نماند جز شعله ای خاکستر. من سبکبالم و رها.. مثل شمع هایم قرمز و […]

چندپله بالاتر ازعشق
چندپله بالاتر ازعشق

عنوان:چندپله بالاتر ازعشق به جایی رسیده ام چند پله بالاتر از عشق به آنجایی که من برای تو میمیرم و تو مرگ را برای من آرزو میکنی چه زیباست این تساوی!!! مریم باغ شیرین

باورم می گوید، به تو خواهم رسید
باورم می گوید، به تو خواهم رسید

باورم می گوید، به تو خواهم رسید درست؛ در نقطه ی تلاقی زمین با آسمان و همچنان که من نزدیکتر میشوم، افق؛ دور و دورتر می شود آرزو شممسایی

همه ی ما یک خیابان داشته ایم
همه ی ما یک خیابان داشته ایم

میدانم ، همه ی ما یک خیابان داشته ایم یک پارک، یک نیمکت ، یک کافه ی همیشگی و یک عکس که دونفره هایمان را با چشم خود دیده بود همیشه آن خیابان ، آن پارک ، آن نیمکت ، […]

نام
نام

(( نام )) شهد جام زندگییه من تو بودی نازنین در خیالم تا سحر تنها تو بودی نازنین یک دم از یاد تو من غافل نبودم لیک تو لحظه ای در خلوتت یادم نبودی نازنین روز اول که به چشمت […]

گرفتار
گرفتار

(( گرفتار )) من هنوزم که هنوز است گرفتار توام صحت از روح و تنم رفته و بیمار توام بی سبب نیست که این جسم و تنم رنجور است سبب آن است که من عاشق و شیدای تو ام نکند […]

معرکه ی غم
معرکه ی غم

معرکه ی غم تک و تنها ، وسط معرکه ی غم ، تا کی ؟ بی تو تبدارترین بارش نم نم ، تا کی ؟ طعمـه ی زلزله ی لحظه ی دیدار تو و بی تو ویرانه ی روی گسل […]

عشق نافرمان من
عشق نافرمان من

عشق نافرمان من با مسیحای نگاهت ، واژه هایم جان گرفت باز از آهنگ لبهایت ، غزل فرمان گرفت قهقهه زد رعد چشمت ، شعله زد بر قلب من باز از لبهای سردم ، بوسه ای سوزان گرفت در شروعی […]

اشک قلم
اشک قلم

اشک قلم از ابتدا که حضرت غم آفریده شد انسان برای رنج و الم آفریده شد دل همنشین ناله ی شبگیر شد ، گرفت اما زبان نداشت ، قلم آفریده شد تاوان سیب وسوسه ، آغاز دلهره بغض حوا چکیده […]

حضرت پاییز
حضرت پاییز

حضرت پاییز می رسد قافله ی شور و نوای پاییز می خزد در غزلم ، خش خش پای پاییز مهر آمیخته با ، خنده ی زیبای انار وقت دلدادگی و ناز و ادای پاییز لای عطر رُز و آرامش شب […]

از دهان من سنگواره ای زهر آگین…
از دهان من سنگواره ای زهر آگین...

از دهان من سنگواره ای زهر آگین… پریشان خزید شب شرجی میل خوردن ندارد آیا یارای رقصیدنت هس ………. ✍ ح.رزاس ▫بت تراش▫۹۶/۳/۱۵

دیگر ترسیم مرگ کافی نیست
دیگر ترسیم مرگ کافی نیست

دیگر ترسیم مرگ کافی نیست من از… رافائل تبعیّت می کنم ! تو در لبهٔ زمین ـ تماشا … باش من در جان تو می لرزم چون نیلوفری… در ـ بنارس ………. ✍ ح.رزاس مسح_ فروردین۹۶

پسنديدم تو را
پسنديدم تو را

از اینکه با سایت «کافه شعر» آشنا شدم، خوشحالم. امیدوارم بتوانیم در خدمت ادب دوستان گرامی و شاعران و علاقمندان به شعر و ادبیات ایران و جهان باشیم و لحظاتی با ابیاتی زیبا، شادشان کنیم و لذّت و بهره کافی […]

شوق دیدار
شوق دیدار

شوق دیدار از این دریا از این هوای بی پروا پرواز پرنده ها در رو به روی عرشه این ستاره زیبا در نگاهت میدرخشه دلم پر از ارزوهای محال سرشار از طعم شیرین خیال شوق دیدار تو لبریز از جام […]

بجنب خودکار…

بجنب خودکار… قلم در دست گرفته ام و می خواهم برای او بنویسم. ای وای دوباره شروع شد. دست هایم دارد می لرزد و قلم رقص ناموزون همیشگی اش را روی کاغذ به نمایش می گذارد. امروز باز هم جوهر […]

بیهوده مرا از قفسِ عشق مترسان
بیهوده مرا از قفسِ عشق مترسان

بیهوده مرا از قفسِ عشق مترسان پروانه خودش حاصلِ یک پیله ی تنگ است بیت قفس را باز بگذار وبرو، شوقِ رهایی نیست که این مرغِ نشسته درقفس اصلا هوایی نیست بیت کنار پنجره کمتر بیا و مو پریشان کن […]

توبه سوی من می دوی
توبه سوی من می دوی

توبه سوی من می دوی من به سوی تو بیدارشو لعنتی اینطوری هیچگاه به هم نمی رسیم. ناظرتوحیدی ثمرین

معجزه ی خلقت است، زن ! مریم جوادی
زن معجره خلقت

معجزه ی خلقت است، زن ! که از هم آغوشی دو حرف ساده ، زاده میشود و همین واژه ی دو حرفی ، جهان را کافیست تا که لبریز شود از شعر شاعران، راوی نیم نگاهی زنانه اند..