یک شب آغوشت را سفارش کن
یک شب آغوشت را سفارش کن

یک شب آغوشت را سفارش کن از پس کوچه های خیال من بگذرد .اشکهای شوربوسه های شیرینلحظه ی دیدار یک دل سیر ، میمیرم !” امیر نویدکیا “

من گمان میکردم
من گمان میکردم

من گمان میکردمفاصله ها همیشه حس نیست شدن کسی را می دهند که هنوز هست …اما گاهی آدمی دلش برای فاصله ها تنگ می شودفاصله دست تا دستفاصله لب تا لب ،آغوش تا آغوش …و من چگونه دلم نگیرد بی […]

تاوان عشق همین است
تاوان عشق همین است

تاوان عشق همین استفاجعه اولین آغوشترس اولین بوسه ویرانگرهراس ازدست دادن هاترس از تمام نشدن تمام شده هاحسرت های فراموش ناشدنی .‌‌..اما من تاوان عشق را پاس میدارمتاوان عشق راتاوان تو را …“امیر نویدکیا “

غروب
غروب

غروب غم انگیزترین اتفاق جهان است وقتی روز ته مانده هایش را جمع می کند از پشت کوه ها و فکر می کند آسمان پیراهن ستاره دوزش را بیشتر دوست دارد. #مهسان_احمدپور

لعنت !
لعنت !

لعنت ! چراغ ها را خاموش کن، ندیدن آخرین مُسکنِ مانده است که افاقه میکند. این بار هم، به تو فکر کرده بودم ، خلسه وار، از حمام بیرون آمدم، دست هام وصله دارِ خون بود و زخم های بی […]

شبیه تکرار حجره های لب بسته
شبیه تکرار حجره های لب بسته

شبیه تکرار حجره های لب بسته زیر طاق های صف کشده به انتظار در سکوت سرد و وهمناک بازار پیچیده در پوست شب یا مثل تکرار هر روز رهگذران از خیابان با پای آبله دار و شانه ایی مصلوب به […]

کاش آنقدر غمت کوچک بود
کاش آنقدر غمت کوچک بود

کاش آنقدر غمت کوچک بود که شبی از دل من می رفتی نه بمانی و شب و روز مرا همچو دریا به تلاطم بکشی مینا

عشق تاریخ ندارد اما
عشق تاریخ ندارد اما

۸\۶\۱۳۹۶ عشق تاریخ ندارد اما مینویسم تا بدانی امروز گرچه رفتی بی خبر اما دلم می نویسد تا ابد می خواهمت مینا

جرم من دیدن چشمان تو بود
جرم من دیدن چشمان تو بود

جرم من دیدن چشمان تو بود به همین جرم شدم در بندت تو فقط دیدی و لبخند زدی دل من ماند پی لبخندت مینا

کافرم نگاهم کن
کافرم نگاهم کن

کافرم نگاهم کن تا به چشمان تو ایمان بیاورم ناظرتوحیدی ثمرین

آن کودکی ام با تو
آن کودکی ام با تو

آن کودکی ام با تو این سرگشتگی اش با من آن خاطره ها از تو این گم گشتگی اش در من بنیامین کاهانیان

اغاز راه عشق نبود
اغاز راه عشق نبود

اغاز راه عشق نبود آتشی که در قلبم شعله ور شد #پریسکه #شعر_روز سید محمد حسین میران

و تو آمدی….
و تو آمدی

و تو آمدی با ـ بومی سپید ! میان رنگ ها… آفتابی ابری سوخته ای باد وزید تیره… ـ رنگارنگ شد ! ▪▫ ✍ح . رزاس

آن نگاه جان ستانت آتشم زد می روی ؟
آن نگاه جان ستانت آتشم زد می روی ؟

آن نگاه جان ستانت آتشم زد می روی ؟ قلب بیمار من بیچاره را هم می بری ؟ عاشق برق دو چشمان و نگاهت گشته ام بی نگاهی بی کلامی میروی ؟ مینا

در خرابه های قونیه… سپیده دم، مرا ببوس
در خرابه های قونیه... سپیده دم، مرا ببوس

در خرابه های قونیه… ـ سپیده دم، مرا ببوس مرا برای عشق سرشته اند با هر بوسه ات جامی شراب گرفته ام ـ تلخ و سنگین دریا خندید… از گریه های بی اختیار من! ………… ✍ ح . رزاس

یک شهر از من رنجیده ای 
یک شهر از من رنجیده ای 

یک شهر از من رنجیده ای و غرور تازه ای تو را قشنگ می کند هم دوست داشتنی هم دل آزار پاورچین  پاورچین… جور دیگری عاشقت میشوم . ✍ ح . رزاس

قاصدک… قصه نداشت
قاصدک... قصه نداشت

قاصدک… قصه نداشت حرف سر بسته نداشت نیومد به خونه مون منو… تنها نمیذاشت اشک و آبو صدا کرد عشقو  رویِ بوسه کاشت ! ▪⚪▪⚪▪ ✍ ح . رزاس

یاد دارم لحظه ای را خیره ات بودم ولی 
یاد دارم لحظه ای را خیره ات بودم ولی 

یاد دارم لحظه ای را خیره ات بودم ولی یاد چشمان قشنگت سالها شد همدمم