غروب
غروب

غروب غم انگیزترین اتفاق جهان است وقتی روز ته مانده هایش را جمع می کند از پشت کوه ها و فکر می کند آسمان پیراهن ستاره دوزش را بیشتر دوست دارد. #مهسان_احمدپور

ما به نفرینِ زنده ماندن دچار
ما به نفرینِ زنده ماندن دچار

ما به نفرینِ زنده ماندن دچار ماهیانِ تبعید شده بودیم به خشکی با شکنجه گاهی که در سینه ، با هر نفسی که درد ، و باران عجیب بوی خانه می داد #مهسان_احمدپور

در پشت جاده های غم زده
در پشت جاده های غم زده

در پشت جاده های غم زده در کنار ساحل وصل و امید یاد تو همچون خورشید در فلک میدرخشد پر امید بوی یاس و بوی نرگس در کنار جوی آب بوی نیلوفر وحشی در جوار قاصدک می برد هوش از […]

لبخند مرا بس بود
لبخند مرا بس بود

لبخند مرا بس بود چشمک که زدی مردم چشمان خودم را من با دست خود آزردم تقصیر خود من بود دیدار نگاه تو از چاله که بیرون شد افتاد به چاه تو چشمان غریب من معصوم تر از آب اند […]

ای کاش آن شیرین بیان همصحبتم می شد
ای کاش آن شیرین بیان همصحبتم می شد

ای کاش آن شیرین بیان همصحبتم می شد یا که طنین خنده هایش قسمتم می شد وقتی که زیر بار عسرت قامتم خم بود مثل ستونی تکیه گاه قامتم می شد گاهی که سنگ تهمت از هر سمت می آمد […]

نام
نام

(( نام )) شهد جام زندگییه من تو بودی نازنین در خیالم تا سحر تنها تو بودی نازنین یک دم از یاد تو من غافل نبودم لیک تو لحظه ای در خلوتت یادم نبودی نازنین روز اول که به چشمت […]

گرفتار
گرفتار

(( گرفتار )) من هنوزم که هنوز است گرفتار توام صحت از روح و تنم رفته و بیمار توام بی سبب نیست که این جسم و تنم رنجور است سبب آن است که من عاشق و شیدای تو ام نکند […]

آئینه ی نگاه
آئینه ی نگاه

(( آئینه ی نگاه )) شد دل من ترک ترک از عطش نگاه تو دیده کجا کشد سرک کجاست دیده گاه تو خاک رهت چگونه من سرمه چشم خود کنم یا به چه حیله و کلک خاک شوم به راه […]

معرکه ی غم
معرکه ی غم

معرکه ی غم تک و تنها ، وسط معرکه ی غم ، تا کی ؟ بی تو تبدارترین بارش نم نم ، تا کی ؟ طعمـه ی زلزله ی لحظه ی دیدار تو و بی تو ویرانه ی روی گسل […]

عشق نافرمان من
عشق نافرمان من

عشق نافرمان من با مسیحای نگاهت ، واژه هایم جان گرفت باز از آهنگ لبهایت ، غزل فرمان گرفت قهقهه زد رعد چشمت ، شعله زد بر قلب من باز از لبهای سردم ، بوسه ای سوزان گرفت در شروعی […]

اشک قلم
اشک قلم

اشک قلم از ابتدا که حضرت غم آفریده شد انسان برای رنج و الم آفریده شد دل همنشین ناله ی شبگیر شد ، گرفت اما زبان نداشت ، قلم آفریده شد تاوان سیب وسوسه ، آغاز دلهره بغض حوا چکیده […]

حضرت پاییز
حضرت پاییز

حضرت پاییز می رسد قافله ی شور و نوای پاییز می خزد در غزلم ، خش خش پای پاییز مهر آمیخته با ، خنده ی زیبای انار وقت دلدادگی و ناز و ادای پاییز لای عطر رُز و آرامش شب […]

از دهان من سنگواره ای زهر آگین…
از دهان من سنگواره ای زهر آگین...

از دهان من سنگواره ای زهر آگین… پریشان خزید شب شرجی میل خوردن ندارد آیا یارای رقصیدنت هس ………. ✍ ح.رزاس ▫بت تراش▫۹۶/۳/۱۵

دیگر ترسیم مرگ کافی نیست
دیگر ترسیم مرگ کافی نیست

دیگر ترسیم مرگ کافی نیست من از… رافائل تبعیّت می کنم ! تو در لبهٔ زمین ـ تماشا … باش من در جان تو می لرزم چون نیلوفری… در ـ بنارس ………. ✍ ح.رزاس مسح_ فروردین۹۶

پسنديدم تو را
پسنديدم تو را

از اینکه با سایت «کافه شعر» آشنا شدم، خوشحالم. امیدوارم بتوانیم در خدمت ادب دوستان گرامی و شاعران و علاقمندان به شعر و ادبیات ایران و جهان باشیم و لحظاتی با ابیاتی زیبا، شادشان کنیم و لذّت و بهره کافی […]

شوق دیدار
شوق دیدار

شوق دیدار از این دریا از این هوای بی پروا پرواز پرنده ها در رو به روی عرشه این ستاره زیبا در نگاهت میدرخشه دلم پر از ارزوهای محال سرشار از طعم شیرین خیال شوق دیدار تو لبریز از جام […]

بارالها به قدرقدرتی بی شبهاتت سوگند
بارالها به قدرقدرتی بی شبهاتت سوگند

بارالها به قدرقدرتی بی شبهاتت سوگند به درخشندگی چیره چنین بر ظلماتت سوگند به سراپرده ی پر راز و پر از مسئله ات به شکوهی که به باور نرسد در سکناتت سوگند به رخ تازه ی شبنم زده ی باغ […]

با نامِ او که نامَش ؛ تعبیرِ نابِ عشق است
با نامِ او که نامَش ؛ تعبیرِ نابِ عشق است

« به نام خدا » «با نام عشق » ؛ با نامِ او که نامَش ؛ تعبیرِ نابِ عشق است آن حضرتی که تنها ؛ عالیجنابِ عشق است در جانِ عاشقانش ؛ جاریست مثلِ یک رود او جلوه ای نهان […]